تبليغاتX
ماه نامه چویل لردگان

ماه نامه چویل لردگان

مطالب تحلیلی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در مورد شهرستان لردگان و بختیاری ها

پاسداری از زبان و ادبیات لری و لزوم تدریس آن در مناطق لرنشین

 

زبان مادری اولین ابزار ارتباط هر فرد با جهان بیرونی است و نیز نخستین ابزار بیان احساسات و عواطف و اندیشیدن و رویا دیدن است. آموزش به زبان مادری حق مسلم هر شهروند محسوب می شود . هایدگر، فیلسوف آلمانی می گوید : " انسان در خانه زبان است که فکر می کند و زبان مادری صرفاً زبان ارتباطی نیست . "

 در خصوص حق شهروندی آموزش زبان مادری در اصل  ۱۵ قانون اساسی کشور چنین آمده است: "استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.“  اما هنوز با وجود آنکه نزدیک به 30  سال از تصویب این قانون می گذرد ، این اصل به اجرا درنیامده است .

در بند سوم ماده 26 اعلامیه جهانی حقوق بشر می خوانیم:"پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش براي فرزندان خود، برديگران حق تقدم دارند. "

 

سازمان ملل متحد پیش‌بینی می‌کند که بیش از ۴۰ درصد از زبان های دنیا در معرض نابودی و فراموشی قرار دارند. برای نجات و حفظ این زبان ها و به منظور " احیای زبان مادری " سازمان ملل در سال 1999 ، روز ۲۱ فوریه برابر با دوم اسفند ماه را "روز جهانی زبان مادری" نامگذاری کرد.

با اینکه ایران در سراسر تاریخ خود زیستگاه اقوام مختلف بوده اما کودکان آن در سده اخیر همواره به زبان فارسی در مدارس تحصیل کرده اند. زبان های ترکی و کردی تنها در دوره ای یک ساله در سالهای۴۶- ۱۹۴۵ میلادی در مدارس تحت اداره دولت های خودمختار فرقه دموکرات در آذربایجان و قاضی محمد در مهاباد تدریس شده است. شاید دلیل مخالفت با آموزش به زبان مادری را بتوان این برداشت کلیشه ای و نادرست گروهی که آموزش به زبان مادری را برابر با " تجزیه طلبی " می دانند ، به حساب آورد . اما در این رهگذر می توان از تجربه کشورهایی نظیر هند استفاده کرد که با وجود گوناگونی زبان و تنوع گویشها و لهجه ها ، تمامیت عرضی در این کشور حفظ شده و یا کشور سوئیس و کانادا که چندین زبان به شکل رسمی در آن استفاده می شود .

پس از کش و قوس های فراوان، تدریس زبان های محلی به صورت درس دو واحد اختیاری در چهارچوب مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی به دانشگاهها ابلاغ شده است. اما در مصوبه ابلاغی تنها به زبان های کردی و آذری  اشاره شده است و حتی در بعضی ابلاغیه ها به زبان های  آذری، کردی، بلوچی و ترکمن اشاره شده است و هیچ نامی از زبان لری نبرده اند.

آستاره صو بگوين ويرت وا مو هم بو

زه شمي منديرتم ولا چي مه نو

آستاره صو بگوين بد زه مو چه ديديه

كه به اي شوگار شه سر نكشيدي

 

البته لازم است که در همین ابتدا دو موضوع مهم را که اغلب دستمایه ی عدم پذیرش و توجه به زبان و ادبیات لری و تدریس آن در مناطق لرنشین می شود روشن کنیم:

 تجزیه طلبی لرها: لرها تنها قومی هستند که در ایران هیچگاه به دنبال تجزیه طلبی نبوند و همیشه برای ایران یکپارچه فداکاری کردند. نمونه هایی از ان را می توان در زمان حمله اسکندر به ایران، صفویه، افشاریه، جریان مشروطه و جنگ تحمیلی می توان مشاهده کرد.

توان مندی های زبان و ادبیات لری: تنها زبانی که برای همه مناسبت ها دارای شعر و موسیقی می باشد زبان لری است. ساده ترین مثال آن مراسم شب یلدا می باشد. با توجه به اهمیت این شب و آداب و رسوم آن موسیقی و شعرهای مربوط به این شب گواه غنی بودن یک زبان است. عاشیق های آذربایجان، ترکمن ها، مردم شمال ایران از موسیقی و شعر شب یلدا بی بهره اند در حالی که در موسیقی لری «اول قهاره» و «چهل سرو  موسیقی و شعر های مربوط به این شب می باشند.

 

نمونه هایی از اشعار عاشقانه با احساسات پاک را می توان در شعر های زیر مشاهده کرد:

وقتی که مردان در قشلاق می مانندند تا گندم درو کنند و خانواده همه در ییلاق می باشند این گونه عشق خود را به یار وفادارش ابراز می کند:

زهــر مارم وا نون و گندم نو                   يارم به ییلاق وه ناشتا ایزنه دو

 

و در ییلاق این جواب بر می گردد:

 

زهــر مارم وا نون و گندم و مـاس          يار خوم به گرمسير وه ناشتا ایكشه داس

 

اینها مشت نمونه خروار از غنا و گستردگی زبان لری می باشد که اگر سهل انگاری شود در طی چند دهه نابود خواهد شد و من و شما مسئول هستیم. از منظر پراکندگی تعداد استان های لرنشین اگر از استان های با زیان ترکی و کردی بیشتر نباشد کمتر نیست، پس چرا این همه مورد بی مهری قرار گرفته و می گیریم.؟ جواب آن بی تفاوتی عمومی خود ما نسبت به این گونه مسایل است و در پاره ای موارد به تمسخر گرفتن موضع افرادی که برای این مهم می جنگند .

آری امروز روزی است که هر کدام ار ما به نوبه خود احساس مسولیت کنیم و در مرحله اول با آگاه سازی به حفظ و صیانت از زبان و ادبیات لری بپردازیم و در ادامه به هر طریق ممکن از مسئولین سئوال شود که چرا وقتی سخن از زبان های محلی می آید نامی از زبان لری نمی برند؟ 

گلی جون په چه وابید؟

په لر سی چنو وابید؟

 

علی احمدی میلاسی

آمریکا- دانشگاه دالاس

 بهمن ماه 90

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 19:29  توسط داریوش احمدی  | 

مدارس شهر من

فاخته بايد بخواند مهم نيست که نصف شب است...

مدرسه ابتدايي روستاي سفيلان، سوختن 13 کودک و معلم شان، مدرسه ابتدايي روستاي درودزن  و سوختن 8 کودک ، دخترکان و پسرکاني که آينه اينک کابوس تمام عمرشان شده است، آتش سوزی در مدرسه ابتدایی روستایی در سروستان فارس، آتش سوزی در مدرسه روستای المنی لرستان، آتش سوزی درمدرسه روستای نصرت کلاه بابلسر، سوختن خوابگاه دبيرستان چابهار و مرگ 3 نوجوان ، فروریختن سقف مدرسه در روستای دلفان لرستان، روستایی در مبارکه و فروريختن ديوار مدرسه ي فرسوده بر روي کودکاني که در حال امتحان دادن بودند و مرگ 4 کودک ديگر...

آیا کافی نیست فرو ریختن دیوار سست جهل و بی تدبیری و محرومیت بر کودکان سرزمینمان؟ آیا کافی نیست رخ داد جلوه های متعدد وحشتناک بی توجهی و بی مسئولیتی در مدارس شهر و روستاهایمان؟!

آیا سفیلان ،این آتش همیشه سوزان شهرمان، برای تمام تاریخمان، تا ابد کافی نیست؟

رشيد وقتي موهاي طلايي اش شعله مي کشيدند ولاله وقتي مژه هاي سياهش، دستهای کودکانه نوذروقتی به یکباره در هجوم شعله ها چروک می شدند و لب های پریسا و گونه های زینب و مهرشاد و شمسی و میثم و فرشته و الهام و فاطمه و جمال .... و یزدان از استیصال و درد فریاد میکشید، آیا بختیاری را و لر را و اصلا ایران را تا همیشه بغض آلود نخواهد کرد؟

شوربختی عظیمی است که هنوز هم کلاس هاي درس نقاط دور و نزديک در لردگان و روستاهایش و بسیار شهرها و روستاهای دیگرایران، آغوش امني براي آموختن نيستند بلکه بيشترشان به بيغوله هايي مي مانند که کودکان دردانه سرزمینمان را خواهند بلعید. گواه اين حرف دختران و پسرکاني هستند که در روستايي دور در مسجد سليمان در آغل کوچک و تاريک و نمور به چشم هايشان فشار مي آورند که در سياهي کلاس نوشته هاي معلم را بر تخته سياه ببينند و فردايي را اميدوار باشند که باسواد خواهند بود!

گرد کهنگي و ويراني بیشتر مدرسه هاي شهر لردگان را پوشانده و نا امني و غیر استاندارد بودن تجهیزات گرمایشی آنها هم چنان دانش آموزان را تهديد مي کند. اوضاع در روستاها ازاین هم بدتر است. روستاهاي دور دستي که از همين اندک امکانات مدارس شهر نيز بی بهره اند.مدرسه هايي که انتظار دیدن فضاي سبز و گل و درخت در آنها رويایی آرمانگرایانه به حساب خواهد آمد، چه که در تامين ابتدایی ترین امکانات هم مانده اند!

شاید بد نباشد یکی از مدرسه های شهرمان را که موفق به دیدنش شده ام برایتان توصیف کنم! مدرسه درمرکز شهر واقع شده و در واقع يکي از شلوغ ترين  مدارس ابتدايي شهر است که در يک نوبت دخترانه است ودر نوبت ديگر پسرانه. از در که داخل مي شوي حياط بي قواره مدرسه با سطحی آسفالت شده و ناهموار بدون درخت و باغچه توي ذوفت مي زند و ديوارهايي که مي توانستند نقاشي ها ی کودکانه نشاط انگیزی داشته باشند! درست جلوي چشمت، پشت پنجره کلاس ها، داخل حياط نخاله هاي ساختماني چندين ساله انباشته شده اند. سرويس بهداشتي ترکيب کاملا نامتجانسي است براي ساختمان کوچکي که به همين منظور در نظر گرفته شده است. چرا که نه بهداشتي است و نه امکان ارائه سرويسي را دارد. همه ي دستشوئي ها خراب و متعفن هستند و اوضاع اسف باري دارند. احتمالا کودکان بي گناه یا باید براي استفاده از آنها خطر بيماري را به جان بخرند و یا برای رفع نیازشان تا رفتن به خانه صبر کنند! ديوارهاي سالن مدرسه آدم را به ياد دیوارها در فيلم این خانه سياه است مي اندازند، بي ترکيب و کثيف و رنگ و رفته و خاک آلود! و البته کلاسها نامتناسب وکهنه و تاريک با بخاري هايي که بیشترشان فرسوده شده اند و یا با بي دقتي تمام نصب شده اند با لوله هايی که با دودکش فاصله دارند و هر بيننده ي دقیقی را به یاد خطرات نشت گاز می اندازند. در همین مورد مادر يکي از بچه ها مي گويد: هر چه به مسئولین مدرسه اصرار کردم که فکري براي لوله بخاري کلاس دخترم بکنند توجهي نشد به طوری که در آخر خودم مجبور شدم به مدرسه بيايم و از نيمکتي بالا بروم و لوله بخاري را در وضعيت بهتري قرار دهم تا از سردرد و چشم دردهاي دختر 7 ساله ام جلوگيري کنم! در مدرسه سراغ کپسول آتش نشاني را مي گيرم مي گويند داريم. می پرسم مگر نبايد به فواصل استاندارد و در راهروها نصب شوند تا در زمان حادثه براي جلوگيري از بروز فاجعه در دسترس باشند؟ مي گويند پشت درب دفترلابلاي ديگر خرت و پرت هاست! با اين حرف ذهنم پر میشود از این فکر آزاردهنده که این مدرسه با دو مجموعه کلاس روبروي هم در يک حياط در حالی که دفتر مدرسه در يکي از اين مجموعه هاست و مجموعه ي ديگر در آن طرف حياط مدرسه،بی هيچ وسیله ايمني و یک در ورودی تنگ با بخاري هاي مستعمل و فرسوده، در آستانه ي تبديل شدن به سفيلان ديگري است!

 اين داستان 90 درصد مدارس در روستاهاي دور و نزديک شهرستان ماست البته اگر بدتر از اين نباشند.

به ياد روزي مي افتم که در نمايشگاه بين المللي مطبوعات وقتی حضور وزیر آموزش و پرورش در یکی از غرفه ها اعلام شد چگونه با امیدواری برای پیدا کردن روزنه ای در کمک به کودکان لردگان و رساندن صدایشان به مسئولان، از ميان همهمه و شلوغي وحشتناک خبرنگاران و اطرافيان وزیر خودم را به جلوی جمعیت رساندم، چند روزي از حادثه ي آتش سوزی مدرسه ي چابهار گذشته بود، من با زحمت توانستم توجه خبرنگاران وجناب وزير را به سئوال خودم جلب کنم که در حال گفتگو با خبرنگاري در مورد احداث و نوسازي مدارس کشور بود و بپرسم چرا با وجود گذشتن هشت سال از رخ داد  فاجعه ي سفيلان و سوختن کودکان معصوم لردگانی، هنوز مدرسه هاي شهر من ايمن سازي نشده اند؟ چرا هنوز امکان تکرار اين فاجعه در مدرسه هاي شهر لردگان و روستاهای آن زياد است؟

درپاسخ جناب وزير با نگاه سرد خويش فرمودند تو از آمار مدرسه سازی چیزی نمی دانی و فقط روستای خودت را دیده ای و سرشان را برگرداندند! و در قبال فرياد اعتراض من، قبل از اینکه ميکروفن را از دستم بیرون بکشند، که: هنوز پاسخ سئوالم را نشنيدم! گفتند: دليلي ندارد که به همه ي سئوالات پاسخ دهم!!! در هیاهوی خبرنگاران و اطرافیان آقای وزیر صدای من وقتی که فریاد می زدم آقای وزیر این وظیفه ما و کودکانمان نیست که از آمار خبر داشته باشم ولی این شمایید که باید از اوضاع مدارس شهرها و روستاهای ما باخبر باشید، به گوش کسی نرسید...

و آيا دوستان زخم چرکین سفیلان و دستهای جوان و چشمهای شورانگیز کودکان سفیلانی وقتی که خاکستر می شدند و قبرهای کوچکشان، دلایل دردناکی نیستد برای توقع پاسخ به این سئوال ساده ي ما؟؟؟ به قول فروغ فرخزاد دلم برای باغچه می سوزد...

خانه‌ام آتش گرفته‌ است، آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌ها را ، تارشان با پود
من به هر سو می‌دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده‌های‌ام تلخ
و خروش گریه‌ام ناشاد
از دورن خسته‌ی سوزان
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!
خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی بی‌رحم
هم‌چنان می‌سوزد این آتش
نقش‌هایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی‌ساحل
وای بر من، سوزد و سوزد
غنچه‌هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدان‌ها
روزهای سخت بیماری
از فراز بام‌هاشان ، شاد
دشمنان‌ام موذیانه خنده‌های فتح‌شان بر لب
بر منِ آتش به جان ناظر
در پناه این مُشَبّک شب
من به هر سو می‌دوم
گریان ازین بیداد
می‌کنم فریاد‌، ای فریاد! ای فریاد!
وای بر من، همچنان می‌سوزد این آتش
آن‌چه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آن‌چه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می‌کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود
تا سحرگاهان، که می‌داند که بود من شود نابود
خفته‌اند این مهربان همسایگان‌ام شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مُشت خاکستر
وای، آیا هیچ سر بر می‌کُنند از خواب؟
مهربان همسایگان‌ام از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!

لیلی جلیل پیران -دی ماه ۹۰

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 19:56  توسط داریوش احمدی  | 

هشتمین سال روز پرپر شدن 13 دانش آموز لر بختیاری و معلم شان در روستای سفیلان

 

نه آن که فکر کنی سرد است
و من

در تهاجم کولاک

یک جا تمام هیمه های جهان را

انبار کرده ام

در پشت خانه ام

و در تفکر یک باغ آتشم

به تنهایی

من هیمه ام
برادر خوبم

بشکن مرا

برای اجاق سرد اتاقت

آتشم بزن

من هیمه ام

برادر خوبم

امروز 24 دی ماه هشتمین سال روز پرپر شدن 13 دانش آموز لر بختیاری در روستای سفیلان است. تمام سایت های لری، بختیاری و حتی سایت های خبری مهم را در چند روز گذشته بررسی کردیم و ندیدیم کسی  به این حادثه ی غم انگیز اشاره ای کند. شاید دیگر حوصله ای برای گله کردن و انتقاد کردن و مسئولی را  به نقد کشیدن نمانده است شاید نوشتن های بی پایان و سئولات ساده و نامه های بی پاسخ گذاشته شده توسط مسئولین و شاید هراس از انتقاد بدون لکنت زبان ما را وادار کرده است که دم فرو بندیم و حتی خاطره ی عزیزان مان را هم فراموش کنیم. نمی دانم بی تفاوتی و از هم گسستگی قوم لر نسبت به تاریخ و هویت و مسائل اجتماعی خود تا کجا ادامه پیدا می کند و آیا زمانی فرا خواهد رسید که روحیه هویت طلبی و حساسیت به فرهنگ و تاریخ و تبارمان در همه ی لرها زنده شود؟

در مطلبی که سال گذشته به همین مناسبت نوشته شد یکی از سئوالاتی که مطرح شد این بود که چرا مدرسه ی سفیلان یک کپسول ساده ی آتش نشانی نداشت و آیا بقیه ی مدارس شهرستان ما چنین تجهیزی را دارند؟

در فاصله ی چند ماه گذشته وضعیت مدرسه های زیادی را برای اطلاع دقیق از تجهیزات ایمنی آنها با روش های حضور در مدارس ، پرس و جو از دانش آموزان و معلمان بررسی کرده ایم ولی به دلیل پراکندگی روستاهای شهرستان لردگان و تعداد زیاد مدارس و نیز عدم اعتماد مدیران مدارس به ما که از نا آشنایی سرچشمه می گیرد تهیه ی گزارش کاملی در مورد تجهیزات آتش نشانی میسر نشد و امیدواریم که در آینده بتوانیم گزارش مفصلی در این زمینه تهیه کنیم و به اطلاع همشهریان محترم برسانیم. با این همه وضعیت مدارس در این مورد چندان مناسب نیست و حتی در مراکز شهری مثل لردگان ، آلونی و مال خلیفه هم بیشتر مدارس بزرگ فقط یک کپسول آتش نشانی دارند یا تعدادی از مدارس اصلا چنین چیزی ندارند. در روستاها وضع از این هم بدتر است و مدارسی وجود دارند که چنین تجهیزی را ندارند و حتی به دانش آموزان یا معلمان طریقه ی استفاده از آنها را آموزش نداده اند.  

 

در ادامه ی این مطلب و به یاد سیاوشان سفیلان خاطره ای از زبان دوست گرامی مان آقای رسول صیدالی از روستای جوانمردی نقل می کنیم:  

چند سالی پس از حادثه ی سفیلان در همایش بین المللی مردم شناسی و زبان شناسی لارستان شرکت کرده بودم که در ادامه ی آن هم شب شعری برگزار شد. یکی از حاضران شعر بسیار زیبایی در ارتباط با حادثه ی مدرسه ی سفیلان خواند. پس از اتمام شب شعر برای تشکر از توجهی که به هم تبارانم داشت و نیز آشنایی بیشترسر صحبت را  با ایشان باز کردم.  گفت که شما چه نسبتی با مردم سفیلان دارید.؟ من هم گفتم ما همشهری هستیم و روستای سفیلان در کنار روستای ما قرار دارد. این را که گفتم خود را سید محمد امین جعفری از شیراز معرفی کردند و با حزن خاصی گفتند که یک شب خواب دیدم معلم مدرسه ای هستم در روستایی به نام سفیلان و جالب اینکه این مدرسه را نمی شناختم و حتی نمی دانستم که سفیلان کجاست. فردا که از خواب بیدار شدم برایم این خواب عجیب بود و در طول روز مدام به آن فکر می کردم و عصر همان روز بود که از رسانه ها اعلام شد مدرسه ی روستای سفیلان در آتش سوخت و معلم مدرسه نیز با مرگ دست و پنجه نرم می کند. خوابم تعبیر شد و این شعر را ناخودآگاه برای بچه های سفیلان سرودم:

 

در تاریخی که من خواهم نوشت ، هیچگاه یاد دانش آموزان مظلوم روستای سفیلان چهارمحال و بختیاری محو نخواهد شد


با دستخط های بچه گانه



تو هم بالاخره در آتش سوختی

ابراهیم!

هی گله گله گوسفند به تپه ها بردی

آتش دست و پا کردی

به سرنوشت سیب زمینی ها فکر کردی و

خوشحال شدی

که مثل آن ها نیستی

يادت به خير
مي نشستي و
بي آنکه نُت ها چيزي از تو بدانند،
بي تماشاچي،
براي حضار ني ناله مي کردي
مثل بابا بزرگ ها
مثل خدانظر،
که گوسفندهاش
به موسيقي ديگري عادت نکرده اند
حيف شد
درس امروزمان کمي شيرين بود
درسي از نهج البلاغه
«اي مالک ! ...»
خوش به حالمان که نيستيم
يک عده بعد از ما
نشسته اند از کمبودها حرف مي زنند و
نسبت به محيط و مساحت روستا،
حجم فاجعه را اندازه مي گيرند
و گناه را به گردن آتش می اندازند
اما آتش بايد باشد
حتما بايد باشد،
تا عده اي دود بگيرند و
دادِ مان را بدهند بنويسند
بعد از کلماتي مثل وعده،
مثل هشدار،
يا مثل همين کتاب هايي که سوخت،
بنويسند کنار بابا بعد نان
بنويسند کنار بابا بعد آب
و آب از آب تکان نخورد
مي گويند،
مسوولينِ امر نقشه هايشان را زير و رو کرده اند
و همين فردا
روستامان را کشف کرده اند
و سرماي ما را
به رسميت شناخته اند
نشر اکاذيب نباشد،
عده ای
آخرين نامه هاي سرگشاده ي ما را،
روي شيشه هاي بي بخار خانه هامان ديده اند
فيتيله فردا تعطيله
حتما دستخط هاي بچه گانه ي ما
نخواندني بوده است
که تعطيلمان نکرده اند
اما
به کوري چشم دشمنان
خودِ فتيله غيرت به خرج داد
و براي هميشه تعطيلمان کرد
يادمان به خير
----------------------------سید محمد امین جعفری حسینی – شیراز

 

داریوش احمدی

لیلی جلیل پیران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 16:8  توسط داریوش احمدی  | 

برگزاری اولین همایش پاک سازی محیط زیست و توسعه در شهرستان لردگان

دلِ ساده

برگرد و در ازای یک حبه کشکِ سیاهِ شور

گنجشک ها را

از دور و برِ شلتوک ها کیش کن ،

که قندِ شهر

دروغی بیش نبوده است----- ( حسین پناهی)

اولین همایش پاک سازی محیط زیست ، بهداشت و توسعه در شهرستان لردگان با حضور جمع زیادی از معلمان، دانش آموزان و دانش جویان و دیگر هم شهریان و با همکاری اداره ی محیط زیست شهرستان لردگان برگزار شد. ایده ی برگزاری این همایش را سال ها پیش خانم لیلا جلیل پیران با پیشنهاد جمع آوری زباله های اطراف شهر و جاده های بین روستایی مطرح کردند که به دلیل مشکلات اطلاع رسانی و عدم وجود یک تشکل فرهنگی منسجم، این طرح مسکوت ماند تا اینکه اواسط شهریورماه امسال با تعدادی از دانش جویان دلسوز نشستی را برای ادامه ی فعالیت های فرهنگی و اجتماعی برگزار کردیم و در آنجا قرار شد که به عنوان پیش درآمد برنامه ها، طرح پاکسازی محیط زیست وجمع آوری زباله ها را اجرا کنیم.

این همایش در بخش اول با ارائه مقالات ، سخنرانی ها و نمایش کلیپ ها در تالار اداره ی فرهنگ شهر لردگان انجام شد و در بخش دوم با جمع آوری زباله های اطراف چشمه برم و مسیر جاده ی لردگان به یاسوج (از بیمارستان لردگان به روستای منجرموئی) و نیز مسیر لردگان تا روستای باغ انار میلاس ادامه پیدا کرد.

در این همایش آقای ترابی کارشناس محیط زیست استان صحبت های مفیدی ارائه نمودند و به دنبال آن خانم لیلا جلیل پیران مشکلات و نارسایی های محیط زیست شهرستان را مطرح کردند. آقای مهدی نادری دانشجوی دکترای حشره شناسی نیز با ارائه مقاله ای وضعیت بهداشت و بیماری ها را در شهرستان تشریح کردند. آقای سعید یوسف پور مدیرکل محیط زیست نیز برنامه ها و تلاش های سازمان محیط زیست را در شهرستان لردگان شرح دادند و در ادامه شهردار لردگان فعالیت های زیست محیطی و شهری را در لردگان بیان نمودند که با توجه به آمارهایی که ارائه کردند به علت تناقض با واقعیت های شهر مورد توافق قرار نگرفت و سئوالاتی از ایشان توسط حاضران پرسیده شد و قرار شد که در آینده اگر مقدور بود و شرایط سیاسی اجازه داد جلسه ی پرسش و پاسخی را نیز با شهردار برگزار کنیم.

در پایان این بخش من نیز با توجه به کمبود وقت شرح کوتاهی بر فعالیت های گذشته دادم و هدف اصلی تشکل را که همان گسترش آگاهی اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی  در شهرستان است، تشریح کردم.

در ادامه در مسیرهای یاد شده زباله ها جمع آوری شد که تاثیر بسیار زیادی در ظاهر منطقه ایجاد کرد و نیز حمایت های رهگذران را در پی داشت و زباله ها نیز توسط پرسنل شهرداری به محل دفن زباله ها منتقل گردید. در پایان به همت آقای ابوذر رحیمی از شهروندان سخاوتمند شهرستان لردگان ناهار نیز برای شرکت کنندگان فراهم شده بود که در طبیعت زیبا و دل انگیز صرف شد و عکس های یادگاری نیزپایانی بود بر یک آغاز مفید و با شکوه.

همین جا هم به اطلاع می رسانم که بنا به گفته ی مسئولین محیط زیست ، منابع طبیعی و میراث فرهنگی شهرستان لردگان ، حساسیت های ما در ارتباط با اجرای طرح نابخردانه میراث فرهنگی بر چشمه برم لردگان و انتشار مقالات و گزارش ها در این وبلاگ و روزنامه ها و نیز اعلام اعتراض به سازمان های متولی نتیجه داد و باعث شد که این طرح متوقف شود و از ادامه ی آن صرف نظر کنند. این نشان می دهد که اگر حساسیت های شهروندان در مورد هر مسئله و مشکلی به مسئولان منتقل شود و از ابزارهای مناسب برای رسانه ای نمودن آن و آگاهی بخشی به همه ی جامعه استفاده شود، مسئولان مربوطه حتی اگر بخواهند بی تفاوت باشند، نمی توانند خواسته های ما را نادیده بگیرند و سعی خواهند کرد که در جهت رضایت مردم گام بردارند.

 

جا دارد از همه ی کسانی که دعوت ما را پذیرفتند و در این همایش  حضوری فعال یافته اند تشکر کنم . از معلمان گرامی آقایان مظفرصالحی ، کوروش جهانی، قربان علی احمدی، حسین میرزایی ، فیروز حبیبی ، ابوذرمیرزایی ، موسی فتاحی، حسن احمدی و دیگر عزیزان که با حضور خود و تشویق دانش آموزان به شرکت در این طرح، جمع مارا یاری کردند تقدیر می کنم.

از دانش جویان عزیزی که حضوری فعال در این طرح داشتند به ویژه بانوان گرامی که علیرغم ضعف های فرهنگی که در منطقه وجود دارد، شجاعانه در این طرح شرکت کردند سپاسگزارم. از دوستان عزیز از بخش خانمیرزا به ویژه آقای دکتر محسن صیدالی و رسول صیدالی صمیمانه سپاسگزارم که علیرغم مشغله ی فراوان در جمع ما حضور یافتند. هم چنین از دوستان و یاران دبستانی  که از بخش فلارد و از فاصله ای دور قبول زحمت کردند به ویژه آقایان دکتر شاهین اقبال سعید و مهدی اقبال سعید تشکر ویژه می کنم.

عکس هایی از این همایش در وبلاگ آقای کوروش جهانی با نام مراقبان سلامت مدارس موجود است

 

 

 

 برنامه بعدی ما کوهنوردی و جمع آوری زباله ها و پاک سازی محیط زیست در هفته ی اول بهمن ماه امسال در یکی از مناطق فلارد یا خان میرزاست که اطلاعات دقیق تر آن در آینده اعلام می شود.

بينديشيد، 
به افکارتان، به اعمال تان، به شهرتان، به تاريخ تان.
بينديشيد،
به چيزهايى که گذشتگان براى شما به ميراث گذاشته‌اند.
اگر از نسل آن‌هاييد.
بينديشيد،
به يادگارهايى که به آيندگان خواهيد بخشيد.
اگر به فکر آن‌هاييد.

 

داریوش احمدی میلاسی


+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 16:50  توسط داریوش احمدی  | 

دعوت به همکاری درفعالیت های فرهنگی در زمینه محیط زیست شهرستان لردگان

اینجا چراغی روشن است

 

هم تباران عزیز

همان گونه که می دانید زیبایی و پاکیزگی محیط زندگی و هماهنگی با طبیعت  یکی از راههای ماندگار آرامش  روح و روان جامعه است و در محیط زیست زیباست که امکان پرورش کودکان سالم و موفق برای آینده وجود دارد. متاسفانه در بیشتر روستاها و حتی مرکز شهرستان ما سیستم مکانیزه ی جمع آوری و دفن زباله  صحیحی وجود ندارد و در حاشیه ی روستاها و شهرهای منطقه ی ما و در میان این طبیعت زیبا زباله های فراوانی پراکنده یا انباشته شده است. از طرفی توجه به محیط زیست و آلوده نکردن آن یا رها نکردن زباله ها در محیط زیست اطراف محل زندگی در شهرستان ما نهادینه نشده است که آن هم به دلیل سابقه ی کم زندگی شهرنشینی و ضعیف بودن مدنیت جدید در مناطق ماست که البته این امری کاملا اکتسابی است و مردم ما هیچ گونه آموزشی در مورد آن ندیده اند.

بنابراین ما جمعی از دانش جویان و دانش آموختگان شهرستان لردگان بخشی از فعالیت های فرهنگی خود را بر این موضوع متمرکز کرده ایم و قصد داریم که با برنامه های مناسب و اصولی در ترویج فرهنگ پاکیزه نگه داشتن محیط زیست و طبیعت زیبایمان بکوشیم و صد البته این کار بزرگ بدون همیاری و هیاری شما هم تباران گرامی میسر نیست. با توجه به اینکه این مشکل در مرکز شهرستان (لردگان) بیشتر از جاهای دیگر نمود دارد و شدت تخریب محیط و آلودگی آن بالاتر است قصد داریم در قدم اول به جمع آوری زباله های اطراف شهر لردگان و دفن آنها دریک مکان مناسب اقدام نماییم. در گام های بعدی برنامه های خود را در شهرهای آلونی و مال خلیفه و دیگر روستاهای بزرگ و کوچک شهرستان نیز ادامه خواهیم داد. این را هم می دانیم که ممکن است شرکت در این طرح برای بسیاری از دوستان و هم تباران به دلیل باورهای عمومی نادرست، سخت باشد. ولی برای رفع پاره ای ارزش های نادرست فرهنگی که به غلط در جامعه ما نهادینه شده راهی جز درافتادن با باورهای عموم نداریم.

از آنجا که بیشتر افراد فعال در این زمینه دانشجویان شهرستان هستند که در دانشگاه های مختلف کشور در حال تحصیلند و طبعا حضورشان در منطقه  محل سکونت  کم و محدود به تعطیلات رسمی یا دانشگاهی است، برنامه ی خود را باید به گونه ای تنظیم کنیم که بیشتر فعالیت ها را در ایام تعطیل انجام دهیم تا فرصت حضور و همکاری هر چه بیشتر هم شهریان دلسوز در این برنامه ها وجود داشته باشد. به عنوان نقطه ی آغاز برنامه ها، یکی از دو روز پنج شنبه تاریخ 03/۰۹/90 یا پنج شنبه تاریخ 17/۰۹/90 ( دوروز پس از تعطیلات تاسوعا و عاشورا) در نظر گرفته شده است. از شما تقاضا می شود با هر کدام از این تاریخ ها که موافقید، آن را در اسرع وقت اعلام نمایید  هم چنین این ایمیل را برای هر کدام از دوستان و هم تباران که می شناسید ارسال فرمایید.

آگاه می شویم

رنج می کشیم

 

 با سپاس

داریوش احمدی میلاسی- محمد کریمی منجرموئی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 0:55  توسط داریوش احمدی  | 

یاد یاران، یار را میمون بوَد    خاصه کان لیلی و این مجنون بوَد.

 

 

امروز بیستم مهرماه سال روز تولد اسطوره ی آواز قوم لر، مسعود بختیاری است. همیشه برای من نوشتن درباره ی مسعود بختیاری و تاثیر بزرگی که بر فرهنگ و موسیقی بختیاری داشته بی نهایت دشوار بوده است. ترجیح می دهم در این باره سکوت کنم و هر کس را که سئوالی در مورد مسعود بختیاری پرسید ، او را به دو اثر بی نظیر مال کنون و هی جار ارجاع دهم و همواره این آوازهای بی نظیر را همراه خود داشته باشم تا هجران ها، کوچ ها، جنگ ها، شادی ها، حماسه ها و نامرادی های ایل را با تمام وجود حس کنم . در همین زمینه نوشته ی( زادروز بهمن علاالدین )بسیار زیبایی دوست عزیزمان جناب آقای دکتر صیدالی در ایبنانیوز گذاشته اند که خواندن آن را به همه  توصیه می کنم.

 این که ما چه وظیفه ای در مقابل تلاش ها و فداکاری های بهمن علا الدین و دیگر هنرمندان مان داریم بماند تا مطلبی دیگر.

 

 

داریوش احمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 12:22  توسط داریوش احمدی  | 

خشکسالی و تاثیر آن بر شهرستان لردگان

  

صفر را بستند

 تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم

 

 این روزها در اخبار مربوط به شهرستان لردگان دو مورد بیش از همه به چشم می خورد.

-         احداث یا افتتاح سدهای کارون 3 کارون 4 و خرسان 1و 2 و....

-         خشکسالی و کمبود آب آشامیدنی در بیش از 150 روستای شهرستان لردگان

برای کسی که با منطقه ی ما آشنایی نداشته باشد واقعا جای تعجب است که در مرکز آب ایران و در سرزمینی که پرآب ترین رودخانه ی ایران ، کارون، از آنجا سرچشمه می گیرد، این همه خشکسالی و قحط آب بیداد می کند. طنز ماجرا آنجاست که بزرگترین سدهای کشور نیز در این منطقه احداث شده یا قرار است احداث شوند. اگر وضع شهرستان لردگان این است و خشکسالی در آن جولان می دهد پس وضعیت شهرهای مناطق خشک کویری نظیر یزد و کاشان و قم و ..... چگونه خواهد بود؟

 واقعیت این است که خشکسالی آنقدر که زندگی را در شهرستان ما سخت کرده  بر شهرهای کویری اثر نگذاشته است. برای اینکه ریشه های این مشکل را بیابیم بهتر است سری به گذشته بزنیم.

از مدت ها پیش در منطقه ی ما زندگی بر پایه ی  استفاده ی اولیه و ساده از منابع طبیعی بنا نهاده شده بود که به علت سخاوتمندی بیش از حد طبیعت و فراوانی منابع، نیازی به برنامه ریزی دقیق نداشت. بدین صورت که از آب چشمه ها و چاه های کم عمق برای کشاورزی استفاده می شد و آب شرب شهرها و روستاها نیز به همین روش تامین می شد و ظاهرا هیچ مشکلی هم وجود نداشت. با بروز خشکسالی های کوتاه مدت و خفیف  و کاهش بارندگی از حدود 10 سال پیش سطح آبهای زیر زمینی به علت استفاده بی رویه  و عدم جایگزینی پایین تر رفت و میزان آب دهی تعدادی از چشمه ها نیز کاهش چشمگیری داشت.  کشاورزی در دشت های بزرگ و حاصلخیز منطقه به مرز بحران رسید و حتی آب آشامیدنی حدود 40 روستا با تانکر تامین شد. همزمان آب رودخانه های بزرگ خرسان و ارمند و چشمه های بزرگی نظیر آب سفید و آبشار آتشگاه بدون استفاده در دره ها جاری می شد و از محدوده ی شهرستان خارج می گردید.

با طولانی شدن خشکسالی و کاهش بارندگی در سه سال اخیر ، چشمه های بیشتری خشک شدند و سطح آب سفره های زیرزمینی نیز پایین تر رفت و عملا کشاورزی در قسمت های زیادی از شهرستان با بحران جدی مواجه گردید. به گفته ی فرماندار شهرستان و دیگر مقامات و ادارات مسئول آب شرب حدود 112 روستای شهرستان با تانکر تامین می شود و حدود 40 روستای بزرگ نیز با جیره بندی آب مواجه اند. یعنی عملا 80 درصد جمعیت شهرستان کمبود آب آشامیدنی را لمس کرده اند.

در واقع خشکسالی ضعف های مدیریتی  و عدم برنامه ریزی اصولی و بلند مدت برای رفع مشکلات ابتدایی و استفاده ی صحیح از منابع طبیعی را آشکار نمود و نشان داد که در این مورد هم عقب ماندگی ما ریشه ای است و اگر تا کنون هم مشکلی وجود نداشته ، به لطف طبیعت بوده است و نه برنامه ریزی. در طولسالیان گذشته هیچ طرح و برنامه ای برای مهار آب های سطحی یا استفاده از آب های چشمه ها و رودخانه های بزرگ به صورت محلی و در محدوده ی شهرستان ما اجرا نشد. سدهای کارون 4 و خرسان 1 و 2 نیز اگر طرحی برای انتقال آب از آنها به دشت های شهرستان اجرا نشود نمی توانند کمکی به رفع این مشکل کنند. سد کارون 4 مدتهاست که آبگیری شده است ولی هیچ طرحی در کنار آن برای شهرستان لردگان وجود ندارد. جاییکه می توان از استان چهارمحال و بختیاری آب را به استان های یزد و قم و شهر کاشان ( به فاصله های 200 تا 300 کیلومتر) منتقل کرد چرا نباید از دریاچه ی سد کارون 4 که فاصله ی آن تا دشت خانمیرزا تنها 60 کیلومتر است آب را انتقال داد.

ساکنان شهرها و روستاهای منطقه هم چشم به راه اقدامات مدیران و مسئولان ادارات مربوطه اند و خود بیشتر از همه می دانند که امیدی نباید داشته باشند. دلیل آن نیز روشن است. زیرا تامین پایدار نیازهای اساسی نظیر انتقال آب کشاورزی یا آشامیدنی یا تاسیس شبکه فاضلاب ، پروژه های بزرگی اند که نیاز به پیش بینی و برنامه ریزی حداقل 5 ساله دارند و قدرت چانه زنی بالا یی را در مرکز استان برای کسب اعتبار و بودجه می طلبند. هیچ گروه یا رسانه یا تشکلی در شهرستان وجود ندارد که فارغ از عزل و نصب های دولتی یا نادیده گرفتن کم کاری های طایفه ای چشم انداز آینده ی شهرستان را دنبال کنند و از مسئولین پاسخ بطلبند.     

وقتی که مدیران ارشد در شهرستان مدت زمان مسئولیت شان کمتر از دو یا سه سال است و  دغدغه آنها بیشتر جلب رضایت مردم در همان زمان مسئولیت باشد و به هیچ طرح و برنامه ی بلند مدتی نیاندیشند، وقتی که تحصیل کردگان شهرستان به بازی گرفته نشوند یا خود بی خیال امور سرزمین خویش باشند، نتیجه بهتر از این نخواهد بود.

بارها دیده ام که تحصیل کردگان از وضعیت موجود انتقاد کرده اند و اکثر آنها هم ریشه های واقعی مشکلات را پیدا کرده اند و راه حل های مفیدی برای رفع آنها ارائه داده اند. ولی هیچ گاه نیروهای آنها با هم جمع نشده و به تنهایی نیز تاثیری بر اوضاع و امور شهرستان نداشته اند.

کوه ها با همند و تنهایند

همچو ما

بی همان تنهایان

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 22:36  توسط داریوش احمدی  | 

تعصب ورزی های طایفه ای و درگیری های دسته جمعی در منطقه ی ما

 

 تفنگت را زمین بگذار...

 گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را - برادر جان -
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

خبر درگیری های جمعی و طایفه ای در شهرستان ما چیز جدیدی نیست و هر لحظه هم ممکن است  اولین خبری که از شهرستان مان دریافت می کنیم درگیری دسته جمعی باشد! آنچه واقعیت دارد این است که این درگیری ها بیش از پیش چهره ی شهرستان ما را زشت و ناپسند و بدوی جلوه می دهد.

طایفه گرایی و تعصب بی چون و چرا بر قوم و قبیله ی خود، از عادت هایی است که بازمانده ی زندگی عشایری است و دلیل اصلی تشدید کننده نزاع دسته جمعی در بیشتر مناطق شهرستان ماست. آنچه مسلم است در هر جامعه ای حتی جوامع بسیار متمدن درگیری و نزاع بین دو یا چند نفر به صورت محدود رخ می دهد و در همان حد هم باقی می ماند. وقتی علاوه بر طرفین اصلی درگیری، عده ی زیادی بدون در نظر گرفتن منافع دراز مدت خود و فقط بر اساس مناسبات قبیله ای در درگیری شرکت می کنند و آن را از حالت ساده ی ابتدایی به بحرانی وسیع و همه گیر تبدیل می کنند،عواقب زیانبار فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی زیادی را به کل منطقه تحمیل می کنند.

شاید درابتدا دلیل بروز نزاع و درگیریها، فرهنگی یا نگرش قومی نباشد ولی عامل اصلی کشاندن درگیری به یک طایفه وحتی یک شهر فقط تعصبات قبیله ای و بدوی است که دیرزمانی است کارکرد خود را از دست داده و ناصواب بودن خود را نشان داده است.

تعصب ورزی بر قوم و طایفه نه تنها در درگیری های دسته جمعی که در همه ی ارکان زندگی ما نظیر انتخابات، مدیریت شهری و منطقه ای، طرز برخورد با دیگران، ادبیات و ...  تاثیر بسیار مخربی دارد که بررسی همه ی ابعاد آن مجال بسیار می طلبد و امیدوارم این معضل توسط نخبگان شهرستان جدی تر گرفته شود. تحقیق در باب اینکه تعصب ورزی چگونه در یک فرد به وجود می آید ، چگونه تصمیم گیری مستقل را از فرد سلب می کند و چه عوامل یا چه کسانی آن را در منطقه ی ما تشدید می کنند نیز برای رفع مشکلات و ناهنجاری های منطقه ی ما بسیار ضروری است.

 این خصیصه در ترکیب با روحیه ی ستیزه جویی، خشونت طلبی، عدم مدارا با دیگران و دسترسی به اسلحه در منطقه ی ما فجایع  جبران ناپذیری را به وجود می آورد که در این مبحث به آن می پردازیم.

بی شک مهم ترین دلیل عقب ماندگی در مناطق ما تعصبات قومی و طایفه ای است که هر فرد خود به تنهایی در آن نقش چندانی ندارد و از طرف جامعه  بر او تحمیل می شود و قربانیان اولیه و اصلی چنین نگرشی افراد همان جامعه متعصبند. از طرفی در چنان سیستمی فرد به بهانه ی اینکه در تصمیم گیری های اصلی نقشی ندارد، مسئولیت رفتارهای نادرست و نابخردانه ی خود را نمی پذیرد و از طرف دیگر با اطمینانی که از حمایت قوم و طایفه از خود دارد و نیز برای نشان دادن دلاوری ها و توانایی های کاذب خود دست به رفتارهای جاهلانه و سفیهی می زند که عواقب آن  گاه تا چندین دهه سرنوشت یک منطقه را متاثر از خود می کند. نمونه ی واضح آن دست بردن به اسلحه در هر نزاع کوچک و بزرگ توسط افرادی است که هیچ تصوری از وضعیتی که می آفرینند ندارند و اطلاعی هم از حرمت اسلحه در قوم لر نداشته اند.

در فرهنگ ما تفنگ همواره مقدس بوده است و یار دیرین مرد بختیاری در دفاع از میهن و وطنش بوده است و تقدسی که  داشته برای دفاع از وطن بود و بس . جالب آنکه «فیدر مایر» صاحب منصب نظامی آلمان که در جنگ جهانی اول در ایران حضور داشت در مورد روحیه عمومی بختیاریها، به کشور متبوعش گزارش میدهد: «بختیاریها ایلی هستند که مرکز ایران را زیر سلطه دارند و در عین حال تنها قوم ایرانی محسوب می شوند که مفهوم وطن برای آنها فراتر از حدود چراگاه و مراتع دامهایشان است.»

در ترانه های ما نیز این موضوع به خوبی نشان داده شده و در معروفترین آنها مرد بختیاری حاضر است همه چیز خود را فدای معشوق نماید به جز تفنگش!

بالاتر آنکه تفنگش را در راه معشوق داده است و در بی وفایی معشوق از تنها چیزی که یاد می کند تفنگ است: 

می گن اسبت رفیق روز جنگه
مو می گویوم از او بهتر تفنگه
سوار بی تفنگ قدرت نداره
سوار وقتی تفنگ داره، سواره

تفنگ دسته نقره م را فروختوم
برا یارم قبای ترمه دوختوم
فرستادم برایش، پس فرستاد
تفنگ دسته نقره م... داد و بیداد

 سنت های قدیمی و فرهنگ سلسله مراتبی علیرغم نارسایی ها ، حفظ حرمت ها و احترام به ارزش ها را نیز در پی داشت ولی امروزه ما حرمت های گذشته را از بین برده ایم. هنوز قانون همه یا هیچ مشابه زندگی عشایری بر ما حاکم است و به محض بروز کوچکترین اختلافی دست به اسلحه می بریم یا با چماق بر سر همدیگر می کوبیم. هنوز یاد  نگرفته ایم که زندگی های مدرن الزاماتی دارد که با چماق و حمله و خشونت در تضادند و می شود بدون توسل به خشونت و طایفه و عشیره نیز بر حق و حرف خود ایستادگی کرد و از راه های قانونی به مطلوب خود رسید.

هنوز هم برای ما داشتن تفنگ برنو یا 5 تیر بلژیکی یک آرزو و هدف مهم است و نپذیرفته ایم که این چیزها امروزه  کارکرد خود را از دست داده اند و سرنوشت شهرها  و مناطق مهم را دانشگاه ها و اتاق های فکر و کتاب ها رقم می زنند. نخواسته ایم بپذیریم که درگیری های طایفه ای علاوه بر آنکه هزینه ی زندگی را برای خودمان به شدت بالا می برد آرامش دیگر همشهریان مان را تهدید می کند و وجهه ی شهرستان را به شدت خدشه دار نموده و زشت جلوه می دهد.

در دراز مدت نیز به علت نداشتن امنیت، سرمایه گذاری های اقتصادی و فرهنگی در منطقه ی ما صورت نخواهد گرفت و چرخه ی بیکاری، فقر و خشونت، عدم امنیت و سرمایه گذاری  و بیکاری تکرار خوهد شد.  رعایت الزامات شهرنشینی و احترام به قانون  و نظم و ... یا در مدت زمان بسیار طولانی ملکه ی ذهن انسان ها خواهد شد ( مانند شهرهای تاریخی و قدیمی ایران  مثل یزد یا اصفهان) یا از طریق الگوبرداری از شهرهای بزرگ در شهرهای کوچک امکان پذیر است ( مثل شهر بروجن با الگوگیری از اصفهان)  یا باید از طریق آموزش به شهروندان شهرها و مناطق نوظهور آن را اجرایی نمود. ( نیاز ضروری شهرستان لردگان)

این آموزش ها کجا به مردم ما داده شده است ؟ هر کدام از ما حداقل یکبار این تجربه ی تلخ را از سر گذرانده ایمو با حسرت و افسوس خرمن های سوخته و کاشانه های غرق در آتش ناشی از درگیری های طایفه ای را دیده ایم . قومی که انباشت تجربه ندارد و تجربه های گران سنگ خود را که اتفاقا با هزینه های گزاف به دست آمده را در جایی برای استفاده ی دیگران مکتوب نکرده است، توان استفاده ی موثر هم از این تجربه ها را نداردو همه چیز را خود باید تجربه کند.  به علت بافت جامعه ی ما دولت و حکومت نیز نمی تواند تاثیر چندانی در جلوگیری از بروز این پدیده ها داشته باشد و هیچ برنامه ای هم برای ان نداشته و ندارد. در منطقه ی ما نقش دولت حتی در کنترل درگیری ها نیز بسیار ضعیف است که نمونه ی آن را در درگیری های اخیری که به صورت عمده در مرکز شهرستان رخ داده بارها دیده ایم.

از لحاظ فرهنگی نیز نه در مدارس و نه در برنامه های فرمانداری و شهرداری ها هیچ گونه فعالیت های آموزشی برای این امور صورت نمی گیرد. تعداد بسیار ناچیز کتابخانه های عمومی و حتی کتاب فروشی در سطح شهرستان نیز باعث شده که میزان مطالعه و در نتیجه تلطیف خشونت بسیار پایین باشد.

اما از حق نگذریم چند درصد خانواده های ما که حاضرند گاهی چند میلیون هزینه ی خرید اسلحه کنند کتابخانه شخصی دارند؟ (قیمت خرید یک اسلحه 2 تا 5 میلیون  و برابر 350 تا 950 جلد کتاب است.) 

تراژدی اسلحه و چماق مشکل بزرگ امروز جامعه ی ماست . تحصیل کردگان و بزرگان ما که در این امور می توانند به شدت تاثیر گذار باشند  و جامعه را به سرعت از این مرحله عبور دهند، باید تلاشی برای رفع این نابهنجاری ها بکنند . تک تک ما باید چنان رفتار کنیم که دست بردن به اسلحه و چماق چنان هزینه ی سنگینی داشته باشد تا هر کس احیانا دست به اسلحه می برد دستش در چکاندن ماشه بلرزد و از آینده ی خود بیمناک باشد نه اینکه با برشمردن دلاوری های کاذب وی در محافل خصوصی، قبح این کار را از بین ببریم وباعث بازتولید آن در آینده شویم.

 

داریوش احمدی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 18:17  توسط داریوش احمدی  | 

اثرات عادت های زندگی کوچ نشینی و ایلیاتی بر زندگی یکجانشینی و شهری در مناطق لرنشین

 

قومی که تاریخ خود را نخواند و از گذشته درس نگیرد، محکوم به تکرار اشتباهات است.

در یکی از مطالب قبلی وبلاگ، پاره ای از مهم ترین مشکلات و ناهنجاری های مناطق لرنشین و به ویژه شهرستان لردگان را بیان کرده ام و قرار شد که به صورت مبسوط به شرح آن و ریشه یابی علت ها و در نهایت راهکارهای بر طرف شدن آن ها بپردازیم. از این پست قصد دارم که هر بار یک یا چند مشکل را بررسی نمایم.

یکی از مشکلات و نابهنجاری های اصلی مناطق ما انتقال عادات و رفتارهای موجه زندگی کوچ نشینی و ایلیاتی به زندگی یکجانشینی و شهری مدرن است که باعث بروز حوادث و انفاقات ناخوشایندی شده که وجهه زندگی ما را به شدت مخدوش کرده است.

با توجه به شرایط جغرافیایی کشور ما و نیز وضعیت آب و هوای آن، در قرن های گذشته زندگی کوچ نشینی و قبیله ای امن تر و پایدارتر از شیوه های دیگر زندگی بود. پس از حمله ی اعراب به ایران نیز هیچ گاه قانون و مبنایی برای حکومت وجود نداشت و در طول بیش از هزار سال، قبیله ها و ایلات متفاوتی بر ایران حکومت کردند و به عبارت دیگر حق با کسی بود که قدرت بیشتری داشت.  همه ی این عوامل باعث شد که اقبال به زندگی کوچ نشینی و قبیله ای زیاد شود که ارزش های حاکم بر آن نوع زندگی، جنگاوری، خشونت ، ستیزه طلبی، تقدیس  اسلحه و طایفه گرایی بوده و هست.

در پیروزی انقلاب مشروطیت که اولین اعتراض جدی و همه گیر مردم بر ضد استبداد کهن بود، نیز ایل ها و طوایف نقش عمده ای ایفا کرده اند. همچنان که ایل بختیاری نقش اصلی را در مبارزه با استبداد محمدعلی شاه و استقرار مشروطیت داشت.( بماند که به علت بی توجهی مطلق ما بختیاری ها در 32 سال گذشته نقش بختیاری ها را در مشروطیت بسیار کم رنگ جلوه داده ند و حتی در کتاب های تاریخ دوره ی دبیرستان از آن به شورش بختیاری ها یاد می کنند و نه قیام بختیاری ها!)

زندگی کوچ نشینی به گونه ای بود که چند یا چندین خانواده که اکثرا با یکدیگر خویشاوندی نزدیک داشتند با هم زندگی می کردند و دغدغه ها، نگرانی ها، مشکلات، شادی های  یکسان و مشترکی داشته اند. به گونه ای که همه مشابه یک خانواده ی بزرگ رفتار می کردند و به هم کاملا وابسته بودند . 

در این جمع غریبه راه نداشت و اگر خانواده ای غریبه  هم با آن ها بود کاملا شیوه ی زندگی مسلط جمعی را پذیرفته بود و به عبارت دیگر دنباله روی طایفه ی اصلی بود . اگر بحث و درگیری بین یکی از افراد یک طایفه با طایفه ی دیگری در می گرفت.

بدون هیچ گونه تاملی هر دو طایفه کاملا با هم درگیر می شدند و به دلیل خودخواهی و تمامیت طلبی طرفین، بر سر مسایل پیش پا افتاده و کوچکی درگیری های عمده رخ می داد و گاهی فجایع جبران ناپذیری به وجود می آمد. بنابراین توجه ویژه ای به دلاوری در جنگ ها و تقویت روحیه ی مبارزه طلبی و خشونت و تهیه ی ابزار مبارزه می شده است.

پیشرفت های تکنولوژیکی و بهداشتی در قرن گذشته و حاکمیت نصفه و نیمه قانون پس از انقلاب مشروطیت باعث شد تا رفاه و امنیت زندگی یکجا نشینی به شدت بالا رود و مزید بر آن کمبود مراتع، خشکسالی و افزایش جمعیت، عشایر زیادی را به یکجا نشینی ترغیب کرد و روستاهای کوچک و بزرگی در بخش های مختلف گرمسیر و سرحد و در کنار چشمه ها و دشت های مختلف به وجود آمد. ساکنان شهرها و روستاهای شهرستان لردگان نیز از حدود یک قرن پیش کاملا به زندگی در روستاها روی آورده اند و دست از کوچ کشیده اند.  با روی آوردن به زندگی یکجانشینی ، زندگی خانواده ها تا حدود زیادی مستقل از دیگران شد ولی هنوز وابستگی های فامیلی و عشیره ای قوی بود. در این تغییر نوع زندگی عادت ها، رفتارها و ارزش های زندگی کوچ نشینی و ایلیاتی به زندگی یکجانشینی  نیز سرایت کرد و به مولفه ها و ضروریات زندگی مدرن یکجانشینی  کم توجهی شد و همین باعث عقب ماندگی عمده در منطقه ی ما شده و امکان هر گونه پیشرفت های اجتماعی و اقتصادی را در مقیاس عمده از ما می گیرد .

زندگی یکجا نشینی و شهر نشینی الزامات و قوانینی دارد که گاهی کاملاً در تضاد با شیوه ی زندگی عشایری و قبیله ای است که در ادامه به موارد از این دست اشاره خواهم کرد.

مولفه هایی چون رعایت نظم ، رعایت حقوق دیگران و احترام به ارزش های آنها ، تعامل با دیگران حتی در صورت داشتن اختلاف عمیق وآینده نگری در زندگی شهری و یکجانشینی مدرن اهمیت و جایگاه ویژه ای دارند و بدون در نظر گرفتن آنها، یک منطقه  روی آرامش و رفاه را نخواهد دید و هر لحظه بر اضطراب و ناامنی روحی ساکنان افزوده خواهد شد.

یکی از اثرات بسیار زیان باری که عادت های قبیله ای وعشایری بر زندگی ما داشته اند، تعصب ورزی بی جا بر  قوم و طایفه و به دنبال آن درگیری های دسته جمعی و قومی فراوان در منطقه ی ماست. نگاهی به آمارهای درگیری در 30 سال گذشته در شهرستان ما نشان می دهد که در اکثر روستاهای ما درگیری طایفه ای و قومی رخ داده است که اغلب آنها از یک نزاع پیش پا افتاده ی دو نفره به درگیری های گسترده در یک یا چند بخش و روستا منجر شده است و وجهه ی شهرستان ما را خدشه دار نموده است. روزگاری اگر در میان طوایف مختلف عشایر درگیری پیش می آمد، شرکت در جنگ و درگیری، برای فرد  آبرو می آورد و گویا هنوز عده ی زیادی نمی دانند که امروزه درگیری طایفه ای آبرو می برد!

در مطلب بعدی به ریشه های درگیری های طایفه ای و نقش تحصیل کردگان و بزرگان در جلوگیری از بروز آنها می پردازیم.

 

 

داریوش احمدی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 15:26  توسط داریوش احمدی  | 

لزوم تغییر روش

 

چه امید عبثی بستم من

به مترسک

که بپاید سر جالیزم را

بهتر آن است

که خود برخیزم..... 

مدتی است که در این وبلاگ مطلب جدیدی قرار نداده ام دلایل آن زیاد است وفقط به دو  مورد مهم اشاره می کنم:

هدف اصلی ما از ایجاد این وبلاگ این بود که اطلاعات تاریخی ، جغرافیایی ، فرهنگی و اجتماعی شهرستان لردگان را به همراه لیستی از کاستی ها و نابهنجاری ها و نیز توانایی های ذاتی آن را جمع آوری نماییم و با تحلیل های علمی و درست این اطلاعات را به دانایی تبدیل کنیم تا در انتها دانایی به آگاهی و عمل آگاهانه برای رفع مشکلات یا بهبود نقاط ضعف بیانجامد. بنابراین نیاز است که دسترسی به این مطالب یا مطالب مشابه در سایت ها و وبلاگ های دیگر برای اکثر ساکنان در شهرستان یا منطقه فراهم باشد تا منجر به آگاهی در جمع زیادی از ساکنان شود و از آن جمع، عده ای هر چند قلیل حاضر به فعالیت های فرهنگی و اجتماعی در شهرستان گردند.  آمارهای بازدیدکنندگان از این مطالب نشان می دهد که بیشتر بازدیدکنندگان دانشجویان و فارغ التحصیلانی هستند که در محدوده ی شهرستان زندگی نمی کنند و اکثر آنها در تهران و دیگر شهرهای بزرگ و کوچک مشغول به تحصیل یا کارند و ارتباط مقطعی با شهرستان لردگان دارند و لذا تاثیر گذاری آنها نیز در کمترین حد خود می باشد. خود آنها نیز به این مطالب آگاهی دارند و شاید خواندن آنها در این وبلاگ برایشان تکراری باشد. تعدادی نیز در خود شهرستان به مطالب مراجعه می کنند که به علت تعداد کم و پراکندگی در روستاها و مناطق مختلف تاثیرگذاری چندانی ندارند. لذا من به دنبال راه حل های دیگری بوده ام تا بتوانم عده ی بیشتری را در خود شهرستان در معرض وضعیت فرهنگی ، اجتماعی قرار دهم. بهترین راه حلی که فکر می کنم بتواند تا حدی در این وضعیت تغییر ایجاد کند ارتباط نزدیکتر و مداوم معلمان و تحصیل کردگان ساکن در شهرستان است تا بتوانیم با برنامه ای منسجم و دراز مدت آگاهی را در جامعه گسترش دهیم.

دلیل دیگر نیز این است که ما به دنبال کسب مجوز و انتشار نشریه محلی به صورت ماه نامه یا دوماه نامه هستیم. ولی به دلیل بی توجهی دولت و حکومت به آزادی های مدنی و مسائل فرهنگی تا کنون تلاش های ما به جایی نرسیده است.

 

کاستی ها و نابهنجاری ها و مشکلات منطقه ی ما به حدی است که هر کس به مدت دو هفته در منطقه ی ما زندگی کند و اندک سوادی داشته باشد می تواند صدها مطلب و گزارش تهیه کند. شهرستانی که حضور در بیمارستان آن خود موجب بیماری است، شهرستانی که متولی چشمه اش میراث فرهنگی است و متولی  تخریب آثار تاریخی آن شهرداری است، شهرستانی که مسئول تعزیرات و سد معبر شهرداری آن خود، دستفروش است، شهرستانی که تحصیلات و تجربیات مدیریتی شهرداران شهرهای آن از متوسط تحصیلات مردم آن شهرها کمتر است، شهرستانی که هنوز در آن چماق فصل الخطاب بحث ها و اختلاف هاست و.... هزاران موضوع دارد که باید کالبد شکافی شود.

داریوش احمدی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1390ساعت 22:4  توسط داریوش احمدی  | 

عکس های یادگاری با چشمه برم

 ِاخدا اَرْ اَخْوار داری وِدِسْ باد بیارِسْ                 

مَدِس وِ بارونِ بهار جایی به وارِسْ

  علی رغم تلاش های پراکنده ی دوست داران طبیعت و میراث فرهنگی، طرح ناپخته و نا سنجیده ی سازمان گردشگری استان چهارمحال و بختیاری  بر روی چشمه برم شهر لردگان اجرا شد و  چهره ی آن را دگرگون کرد. باید دید که اثرات مخرب زیست محیطی این طرح در آینده تا چه حد خواهد بود. البته همین اعتراض های پراکنده و اندک نیز باعث شد که این طرح فقط در قسمتی از حاشیه ی دریاچه اجرا شود.  عکس هایی پس از اجرای این طرح از چشمه برم گرفته شده است که در ادامه این مطلب آمده است.

 چشمه برم

 

چشمه برم 2

 عکس ها از وبلاگ دیده بان طبیعت بختیاری برداشته شده است.

 به دلایل مختلف، مخالفت عمده و گسترده ای با این طرح و طرح های مشابه که به محیط زیست ، تاریخ یا فرهنگ ما آسیب می زند ، انجام نگرفته و با ادامه ی شرایط فعلی در آینده هم صورت نخواهد گرفت. در پست های اولیه ی این وبلاگ یکی از مسائلی که مطرح شد بی سوادی و نا اگاهی گسترده در  مناطق لر نشین و به ویژه شهرستان مان بود که منشا بسیاری از مشکلات ما شده است. واقعیت امر این است که حساسیت نشان دادن به مسائل فرهنگی ، محیط زیست، تاریخ و فرهنگ، نیاز به حداقل آگاهی و اطلاع  از امور و فراغ بال معیشتی دارد و کسی که سواد و آگاهی کافی ندارد یا غم نان دارد هیچ وقت به چیزی واکنش نشان نخواهد داد. اکثر مردم  شهرستان ما به علت نا آگاهی و بی اطلاعی ، واکنشی نسبت به مسائل ذکر شده نشان نمی دهند ولی همواره نگاهشان متوجه فرهنگیان و افراد تحصیل کرده ی جامعه است و در موارد زیادی نشان داده اند که اگر آگاه شوند پشتیبان نخبگان و تحصیل کردگان خود خواهند بود.

یکی از گروه های عمده و نسبتا بزرگ که انتظار می رفت در این مورد واکنش نشان دهند معلمان و فرهنگیان شهرستان اند که  متاسفانه آنها نیز به جز تعداد معدودی نسبت به این قضیه حساسیت نشان نداده اند.    

 در شهرستان ما بیش از 500 نفر دانشجو وجود دارد که در دانشگاه های مختلف کشور مشغول به تحصیل اند و اکثر آنها نیز با توجه به جو و فضای شهرستان در جریان امور قرار دارند ولی متاسفانه آنها به طور جدی نسبت به قضیه ی چشمه برم واکنش نشان نداده اند.

 در دو پست قبلی این وبلاگ ، تشکیل گروه دیده بان طبیعت و میراث فرهنگی شهرستان لردگان را اعلام کرده ام و آن را برای همکاری و هم یاری به بیش از 400 نفر از همشهریان و هم تباران ایمیل نموده ام ولی تا کنون فقط 4 نفر اعلام همکاری کرده اند یعنی کمتر از یک درصد!!  مدت زیادی هم مطلب جدیدی در وبلاگ قرار نداده ایم تا هم چنان  قضیه ی چشمه برم در اولویت  بماند.

بی تفاوتی ما باعث شده است که از بالا، به منطقه ی ما به چشم آزمایشگاه نگاه کنند و هر طرح ناپخته و بدون مطالعه ای را در هر زمینه در  آن اجرا کنند تا نتایج خوب و بد آن مشخص شود و بتوانند از تجربه ی آن در دیگر مناطق استفاده کنند.

 تعطیلات نوروز امسال که در شهرستان بودم به چندجایی از آن سر زدم و شرایط آنجاها را با 4 یا 5 سال قبلشان مقایسه کردم. نه پیشرفتی رخ داده بود، نه نظمی برجای بی نظمی قبلی آمده و نه اوضاع اقتصادی بهتر شده بود. تنها چیزی که دیدم  غبار فراموشی بود که انگار بر بیشتر قسمت های شهرستان نشسته بود. آن زندگی زلال روستایی و عشایری از دست رفت و کاریکاتوری از زندگی شهرنشینی جای آن را گرفته است که در آن، آنچه بیش از همه در چشم می زند، محیط زیست تخریب شده و زباله های انبوهی است که در حاشیه ی شهرک ها و روستاها جا خوش کرده اند و بی نظمی مفرطی که در مرکز شهرستان، بیش از هر چیز نماد ناتوانی مدیران نالایق شهری است.

دریغا این همه سال رفت و  ما خانه ی خود را از این همه غبار تعصب و جهل نتکاندیم. شاید ما مصداق کامل این شعر زنده یاد اخوان ثالث هستیم: 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم
ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برانديم
هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم
آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم
صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم
از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم
طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 18:11  توسط داریوش احمدی  | 

زنان، نیروی تغییر در جامعه

« رمز موفقیت یک جامعه در وضعیت زنان آن نهفته است »

 

هرگاه که به نابسامانی های شهرمان توجه شود در کنار سایر مشکلات چیزی که از همه پر رنگ تر و بی رحمانه تر مشهود است، کیفیت بسیار پایین زندگی زنان شهرمان و جوامع مشابه آن است. زنانی که خشونت،تحقیر، فقر، ناآگاهی و سکوت، بی سوادی، رسوم غلط قومی و خانوادگی، ترک تحصیل اجباری، ازدواج های اجباری، اعتیاد نزدیکان، قتل های ناموسی و از همه دردناک تر خودکشی به طرز فزاینده ای آنها را تهدید می کند.

چنان چه مقایسه ی کوچکی بین جوامع انجام شود، به این نتیجه خواهیم رسید که هر چه زنان یک جامعه خوشبخت تر و از زندگی راضی تر باشند، آن جامعه سالم تر و پویاتر است و آنگونه که بزرگان گفته اند میزان آگاهی زنان جامعه رابطه مستقیمی با پیشرفت آن جامعه دارد وآنچه بیش از هر چیزی یک جامعه را به عقب می کشاند و در قعر عقب ماندگی فرو می برد، وضعیت نامناسب زنان است.

متاسفانه امروز زنان به عنوان نیروی عظیمی که میتواند در جهت تغییر جامعه به سوی پیشرفت جهش بزرگی ایجاد کنند، محدود به ازدیاد نسل و انجام امور روزمره مربوط به خانه شده اند. غافل از اینکه آگاهی در یک زن میتواند به مثابه انرژیی باشد که طبق قانون بقای ماده و انرژی نیوتن هرگز از بین نمی رود حتی اگر تنها کارایی آن بالا بردن کیفیت همین زندگی روزمره باشد. به بیان دیگر وقتی نزدیک به نیمی از افراد یک اجتماع نظیر شهرستان ما و جوامع مشابه در اداره و مدیریت آن نقشی نداشته باشند آن جامعه نمیتواند از همه ظرفیت های خود برای پیشرفت استفاده کند.

اگر چه در سال های اخیر درجوامعی چون شهرستان ما با وجود افزایش تعداد تحصیل کردگان در برخی از موارد پیشرفت هایی صورت گرفته است ولی هنوز هم به طور عام در بسیاری از موارد موضوع آموزش و تحصیل دختران و زنان، موضوعی غیر ضروری و فرعی محسوب می شود و نا آگاهی زنان بسیار عادی و پذیرفته شده به حساب می آید . آنچه بیشتر جای تفکر دارد این است که انتظار آگاهی اجتماعی و سیاسی در جامعه از زنان وجود ندارد و مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان اصولا موضوعی بدون ضرورت است.

 گواه این حرف آمار نامزدهای انتخابات مختلف در طول سال های گذشته است. شما چند نامزد انتخاباتی زن را در همه ی سال های گذشته شهرستان به یاد می آورید( گذشته از اینکه به احتمال فراوان در صورت وجود نامزدان زن اقبالی برای پیروزی آنها در انتخابات وجود نداشته است)

شاید به نظر برسد که موضوع شرکت در انتخابات به عنوان نامزد موضوعی شخصی است و چه زن و چه مرد به خود فرد مربوط است که در این صورت باید گفت که این مورد شامل شهرستان ما نمیشود. چراکه زندگی یک زن در جوامع این چنینی به طور پیوسته وشدیدا تحت نظارت مردان خانواده سپری میشود، در کودکی پدر و احتمالا برادر، در جوانی نیز تا قبل از ازدواج پدر و احتمالا برادر و در صورت ازدواج همسر و پس از همسر فرزندان پسر. به این ترتیب در هر مرحله ای از زندگی هرگونه تصمیم شخصی معمولا باید از فیلتر مردان عبور کند.

با این روند بسیار بعید به نظر می رسد که یک زن با تکیه بر خود و بدون اجبار یا حتی بدون تاثیر پذیری بتواند نقشی در جامعه داشته باشد.اگرچه در کل جوامع جهان سومی این رویه موجود است اما شدیدترین حالت آن در جوامع لرنشین و سنتی دیده می شود. به این ترتیب یک کودک یا نوجوان دختر ممکن است با نظر یک مرد از تحصیل محروم شود و اولین مسیر ورود به جامعه را از دست بدهد ویا در صورت دیگرحتی اگر اقبال تحصیل یابد، برخی مواقع آنقدر مورد تحقیر و خشونت قرار می گیرد و آن چنان به عنوان یک زن، بی کفایتی به او القا می شود که افقی را برای خود در فعالیت های مهم اجتماعی و سیاسی نمی بیند. یا اگر ببیند با برخورد غیر منتظره مردان و عدم حمایت و حتی آزار آنها روبرو خواهد شد. در مواردی که زنان وضعیت بهتری دارند و می توانندبه طور نسبی شخصیت مستقل و قوی خود را حفظ کنند باز هم در صورت تمایل به شرکت در مناسبت های اجتماعی و سیاسی، کسی که تصمیم نهایی را می گیرد و اجازه ی حضور را به آنها می دهد مرد یا مردانی است که در آن زمان سرپرست و ناظر آنهایند. بنابراین احتمال مخالفت بالا می رود و زنانی که از معلومات و انگیزه ی نسبی نیز برخوردارند از اجرای نقش پویا محروم می شوند. حال فرض کنیم به طوراستثنا یک زن این موقعیت را پیدا کند که خود را به مرزهای فعالیت سیاسی و اجتماعی بکشاند به طور مثال نامزد انتخاباتی شود، بسیار بعید به نظر می رسد که در جامعه ای که مردانه هدایت و مدیریت می شود و قواعد سنتی مربوط به زن در آن جریان دارد، اقبالی برای پیروزی و ایفای نقش جدی بیابد.

به این ترتیب می توان درک کرد که چرا در طول سالیان گذشته زن تبدیل به یک موجود بی اثر اجتماعی و توسری خور شده است.

امید آن است که قشر فرهیخته ی جامعه نسبت به وضعیت زنان جامعه  حساسیت نشان دهند و در این راستا چاره ای اندیشیده شود چرا که به گزاف نگفته اند که زنان با یک دست خود گهواره را و با دست دیگر جهان را می جنبانند.

 

 لیلا جلیل پیران

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم بهمن 1389ساعت 22:2  توسط لیلا جلیل پیران  | 

قصه ی پر غصه ی چشمه برم لردگان

 

این نسل سردر گم

بر توسن اندیشه هایشان لنگ

فرسنگ در فرسنگ

جز سوی ترکستان نمی رانند

تاریخ پیش از خویش را باری نمی خوانند.

 

تاریخچه ی چشمه برم لردگان

 

تاریخ لردگان همان تاریخ چشمه برم است و بس. از زمانی که این چشمه رازآلود وجود داشته تمدن های بسیاری بر کناره های این چشمه به وجود آمده و از بین رفته اند. به گونه ای که قدیمی ترین شهر استان چهارمحال بختیاری نیز  شهرستان لردگان است.

از تمدن عیلامی و هخامنشی گرفته تا  عصر اتابکان لر و دوره ی ایلخانی همه آثاری از  خود در این منطقه به جا گذاشته اند که متاسفانه تا کنون اکثر آنها یا تخریب شده اند  و از بین رفته اند یا کاوش های باستان شناسی هنوز به صورت متمرکز بر روی آنها صورت نگرفته است. منشا وجود زندگی در این منطقه از ابتدا هم چشمه برم بوده است که اگر توان سخن گفتن داشت برایمان حکایت های دور و درازی از جنگ هایی که در پیرامونش رخ داده یا سربازان و مسافرانی که سیراب نموده یا ترانه های زمزمه شده توسط دختران چشمه نقل می کرد.

مانند هر مسئله ی دیگر در لردگان ، هنوز همه ی مشخصات و ابعاد این چشمه ی راز آلود شناخته نشده است و هیچ گزارش کاملی هم در مورد اکوسیستم طبیعی و حیات وحش آن یا سرچشمه های تغذیه ی آن وجود ندارد. از خصوصیات ویژه ی این چشمه تاثیر کم خشکسالی های پی در پی و متوالی بر میزان آب آن است. پدربزرگم تعریف می کرد که در سال های خیلی دور، به علت خشکسالی های چندین ساله تمام چشمه های اطراف منطقه ی لردگان مانند چشمه ی میلاس، تنگ کلوره، ارمند، کرف و  چشمه های کوه ریگ به شدت کم آب می شد یا کاملا می خشکید و تنها چشمه ای که هنوز اّب آن جریان داشت همین چشمه برم بود و عشایر و روستائیان اطراف از فاصله های چند فرسخی برای  برداشتن آب به لردگان می آمدند.  در چند سال اخیر نیز که خشکسالی طولانی در منطقه رخ داده اکثر چشمه های اطراف کم آب شده اند ولی چشمه برم هنوز پرآب است.  برای  مردم این منطقه چشمه برم همیشه مقدس بود و هیچ گاه به حریم آن آسیبی نرساندند و کمتر کسی وارد دریاچه ی چشمه می شد و حتی شکار پرندگان و ماهیانش کار ناپسندی بود.

 

فعالیت های صورت گرفته بر روی چشمه برم

 

از سال 1334 که شهرداری لردگان ایجاد شد تا قبل از انقلاب تغییرات خاصی در چشمه برم لردگان به وجود نیامد. فقط حصاری دور آن کشیده شد و قایقی هم بر روی دریاچه ی چشمه قرار داشت که امکان قایق سواری را فراهم می نمود. بعد از سال 57 جمعیت شهر رو به افزایش گذاشت و شهرداری هم نقش بیشتری پیدا کرد و چون هنوز وسعت شهر کم بود، بیش از همه چشمه برم معیار کار شهردار بود. هر شهرداری که انتصاب می شد یکی از اولین کارهایی که می کرد سر و سامان دادن به چشمه برم بود!

ابتدا دیوار بتنی - سنگی دور تا دور دریچه ایجاد شد که تا حدودی حریم چشمه را از تجاوزهای بیشتر حفظ کرد. ولی همزمان با آن حوضچه ای در کنار چشمه به عنوان استخر روباز احداث گردید که در تابستان ها نوجوانان در آن به شنا می پرداختند. از آنجا که این حوضچه به شیوه ی غیر اصولی و غیر بهداشتی ساخته شده بود گل و لای و لجن فراوانی در ته آن جای گرفت و آلودگیهای ناشی از  آن و شنای کودکان به آب چشمه نفوذ کرد که تا مدت ها از دید همه پنهان ماند و کسی بدان توجهی نداشت. هم اکنون نیز آب این چشمه که زمانی در ردیف گواراترین آب های ایران بود به شدت آلوده است.

  از زمان کودکی من یک جزیره و تپه ی خاکی در وسط دریاچه ی چشمه برم وجود داشت  و نمی دانم که آن هم دست ریز بود یا به صورت طبیعی در آنجا به وجود آمده بود. هر چه بود ظاهر زیبایی به دریاچه می داد و در مواقعی پرندگان بر روی آن می نشستند.  در زمان یکی دیگر از شهرداران یکی از تپه های باستانی اطراف چشمه را تخریب نموده و صدها کامیون خاک و سنگ آن را به درون دریاچه ی چشمه ریختند تا یک راه خاکی از خشکی به جزیره ی درون دریاچه ایجاد کنند. این جاده مساحت بسیار زیادی از دریاچه را اشغال کرد و مسیر آب را هم منحرف نمود و یکی از انشعابات دریاچه را که ایستگاه غاز ها و مرغابی های وحشی سیبری بود نابود کرد. من هیچ گاه ندیدم کسی از آن جاده خاکی استفاده ای کند. مگر بر روی تپه ی کوچک که مساحت آن کمتر از 1000 متر مربع بود چه چیزی وجود داشت که  به خاطر دسترسی به آن، اکوسیستم  طبیعی دریاچه تا مرز نابودی پیش رفت.

 

باری  حکایت خود محوری ها و بی تجربگی ها هنوز ادامه داشت. شهردار جدیدی برای اداره ی امور شهر انتخاب شد و این یکی باید نشان می داد که از قبلی با برنامه تر است. خیابان و فرهنگ سرا و استخر و پارک و سینما که نمی توان ساخت پس بهتر بود که برای چشمه برم طرحی در اندازند. به بهانه ی جلب توریست تعداد زیادی غاز و مرغابی غیر بومی به دریاچه وارد کردند تا در آنجا پرورش دهند. در عرض چندماه این مهمانان ناخوانده به علت عدم تناسب با اکوسیستم ، حیات وحش آن را با خطر جدی مواجه کردند و جالب آنکه خود نیز دوام نیاوردند.

در زمان یکی دیگر از شهرداران این دیار خسته از نامهربانی ، آخرین میخ بر تابوت میراث تاریخی این شهر زده شد. یک روز در عین ناباوری تمام قلعه ی باستانی که در زمان های بسیار قدیم  بر کرانه ی دریاچه ی چشمه برم بنا شده و نسبتا سالم مانده بود تخریب شد و به جای آن اداره ی ارشاد اسلامی کنونی را بنا نهادند. این قلعه تا همین اواخر محل سکونت حاکم و والی جانکی سردسیر بود. نمی دانم آیا در این دشت بزرگ جای دیگری برای بنا نهادن یک اداره کوچک نبوده است.؟

آن روز سکوت ما نشان داد که تاریخ نخوانده ایم و نمی دانیم و هر چیز را خودمان می خواهیم تجربه کنیم.

 در طول همه ی این سال ها متولی حفاظت از چشمه برم و اطراف آن مشخص نبود و هر نهاد  و اداره ای از خود رفع مسئولیت می کرده است. نه اداره ی منابع طبیعی، نه اداره ی محیط زیست، نه سازمان میراث فرهنگی ، نه شهرداری ، نه فرمانداری  و نه هیچ سازمان دیگری به صورت متمرکز و منسجم حافظ این اکوسیستم و آثار تاریخی آن نبوده اند و در مواقع بروز بحران یا مشکل از خود رفع مسئولیت کرده اند.

 

آخرین فاجعه

 

ظاهرا نامهربانی ها با چشمه برم پایانی ندارد و در هر برهه ای زخمی بر پیکرش وارد می شود. از دو هفته پیش و بدون هیچ گونه اطلاعیه ، توضیح و یا خبررسانی  ناگهان سنگ های بزرگی در کنار چشمه برم انبار شده است. پس از پرس و جوهای فراوان توسط تعدادی از همشهریان دلسوز، مشخص شد که سازمان میراث فرهنگی استان چهار محال و بختیاری ( شهرستان لردگان سازمان میراث فرهنگی ندارد!) طرحی را برای افزایش ایمنی چشمه برم و زیبا سازی اطراف  آن برای جلب توریست ارائه کرده است. در جلسه ای نیز طرح خود را برای شهرداری و فرمانداری و سازمان محیط زیست توضیح داده است و به قول خودشان بودجه ی خوبی را هم برای این کار در نظر گرفته اند. طبق این طرح دور تا دور محیط دریاچه را با سنگ های بزرگ  تزئین نموده و سطح شیبدار مناسبی در تمام حاشیه ی دریاچه احداث خواهند کرد. البته همه ی اینها شنیده های ماست و از آنجا که مطالعه ی کافی برای این طرح صورت نگرفته اطلاعات آن را هم به صورت دقیق ارائه نداده اند. اجرای این طرح حداقل 3 متر از حاشیه ی  دور دریاچه را اشغال خواهد کرد. احتمال آسیب رسانی به محل های زایش چشمه نیز که در کناره های دریاچه قرار دارند، وجود دارد و این ممکن است کاهش آب چشمه را در پی داشته باشد. کسانی که در این جلسه حضور داشته اند هیچ کدام با آسیب هایی که این طرح به اکوسیستم و حیات چشمه برم وارد می کند آشنا نبوده و چون در این زمینه مطالعه ای نداشته اند مخالفتی هم نکرده اند. پیمانکار مربوطه هم انتخاب شد و شروع به سنگ چینی نموده است.

توسط تعدادی از همشهریان دلسوز و کشاورزان  مخالفت های زیادی صورت گرفته و حتی جلسه ای هم به این منظور در فرمانداری شهر لردگان برگزار شد. در این جلسه هم همه ی مسئولین با اجرای طرح موافقت کردند و اعتراض ها نتیجه نداد و به قول بیهقی ، رسولان آمدند و بشدند تا مگر صلحی اوفتد، نیوفتاد.

بیشتر کارشناسان محیط زیست و متخصصان امرکه با آنها مشاوره شده است، اعلام نموده اند که این کار به صلاح نیست و حتما باید بررسی دقیق توسط کارشناسان امر صورت گیرد.

پیشنهاد می شود که همه ی همشهریان عزیز در این مورد حساسیت ویژه نشان دهند و نظر خود را به هر طریقی که می دانند به فرمانداری یا شهرداری منعکس کنند. آقای دکتر طهماسبی از متخصصان و اساتید محیط زیست پیشنهاد داده اند که در مرحله ی فعلی برای حفاظت از حیات این اکوسیستم موارد زیر رعایت شود:

  - از معرفي هر گونه  گياهي و حيواني جديد به چشمه برم جلوگيري شود.

- از انجام هر گونه عمليات مكانيكي در چشمه برم با هر هدفي بايد خودداری شود.

- براي احيای چشمه برم بايد منطقه حريم چشمه برم تعيين شود و شهرداري و بقيه ارگانها توجيه شوند كه تعرض به اين حريم در وهله اول به نابودي چشمه و در پایان به حيات مردم شهر و روستاهاي اطراف لردگان كه شاليزارهاي انها وابسته به چشمه است، منجر مي‌شود.

 

یادم می آید از زمان کودکی تا کنون هر بار که به لردگان می آمدیم، حتما سری هم به چشمه برم می زدیم و ماهیان ناشناخته اش را نگاه می کردیم و پرندگان مرموزش  را در دوردست به هم نشان می دادیم و یکبار دیگر تاکید می کردیم که هنوز عمق این دریاچه را نتوانسته اند مشخص کنند! از آب چشمه می نوشیدیم و هوای دل انگیز زیر درختان چنارش را با عمق وجود حس می کردیم.زمانی را ا که در یک روز نحس قلعه ی باستانی را خراب کردند  و با حسرت تمام ، خراب شدن قلعه ی مرموز را به چشم دیدیم ، انبوه سئوالات ما در مورد قلعه و مالک و تاریخش بی پاسخ ماند. دیگر قلعه ای نیست که کسی در مورد تاریخ بنای آن سئوال کند یا بانی اش را بجوید!

  اکنون باید بروم بر کرانه های چشمه برم بنشینم  و به چشمه بگویم آن شهردارانی که روزگاری بر تنش زخمی وارد آورده اند و خود را عقل کل دانسته اند و با نادانی و بی تجربگی ی تمام، حیاتش را با مشکل مواجه کرده اند همه رفته اند و کسی یادی از آنها نمی کند. ولی برم هنوز با همه ی زخم هایش هنوز می جوشد و پابرجاست. به چشمه برم بگویم که مایه ی شور بختی او و مردم این دیار همه نادانی و نا آگاهی و خودبینی  مسئولینی است که در دوره های مختلف مصدر کار بوده اند و خود را عقل کل دیده اند و بدون مشورت با کسی طرح های نو در انداخته اند تا حس خودخواهی خویش را ارضا کنند. بی تفاوتی مفرط من و همشهریانم بوده است که عرصه را بر جولان مسئولین بی اطلاع تنگ نکردیم و اجازه دادیم مارا به ناکجا آباد سوق دهند و شد آنچه نباید بشود.

به چشمه برم بگویم  تلخکامی ی دیارمان از زمانی آغاز شد که  ما را با واژه های محروم و بی نوا و کم فرهنگ نواختند و از بالا  برای فرهنگ و طبیعت و دیارمان بدون به حساب آوردن ما، تصمیم گرفتند و برنامه داده اند و اجرا کرده اند و اگر اعتراضی در این مورد دیده اند ما را متهم به بی اطلاعی و بی فرهنگی  کرده اند.

به بنیان گذاران قلعه ی باستانی کنار چشمه که بر همه ی دشت اشراف داشت و قرن ها دوام آورده بود، بگویم که در یک روز تمام آن را تخریب کردند و به جای آن اداره ی فرهنگ و ارشاد را بنا نهاده اند. اداره ای که پر بیننده ترین برنامه ی آن  تا کنون اجرای تئاتر گرگعلی است که بختیاری و لر را مسخره می کرد!

 شگفتا نماد فرهنگ را بردند و ارشاد را آوردند. نمی دانند آیا که ارشاد می رود و آنچه در پایان میماند فرهنگ است! ؟

 

 

سخن آخر

با همه ی این دردها بهتر است که بی تفاوتی را کنار بگذاریم و نسبت به مسائل شهرستان و دیار خود حساسیت نشان دهیم. تعدادی از دوستان پیشنهاد کرده اند که یک گروه طرفدار محیط زیست تشکیل دهیم تا حداقل در محدوده ی مربوط به دیار خود، دیده بان محیط زیست باشیم و نگذاریم ناآگاهی و ظاهرسازی مسئولان و فقر و منفعت طلبی دیگران تیشه بر ریشه ی آن بزنند.

بنابراین تشکیل گروه دیده بان طبیعت سه دهستان را از همین جا اعلام می کنم. از کسانی که تمایل دارند در این زمینه فعالیت کنند و در این مباحث تخصص و مهارت دارند تقاضا می کنم که  حتما به آدرس sepantalord@gmail.com  ایمیل بزنند تا در اولین فرصت نشستی برگزار شود و برنامه های گروه را با مشورت و همکاری یکدیگر تنظیم نماییم.

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 4:14  توسط داریوش احمدی  | 

به یاد سیاوشان سفیلان

 ز نفت کوه و تپه و دشت من    چه آبادها گشت و من خسته تن

از آن نفت بویش مشامم بخست    ز سودش نه چشمم بدید و نه دست

 

سلام یاران دبستانی من

یادتان هست وقتی مدرسه مان آتش گرفت ماشین آتش نشانی شهر آلونی آب نداشت و یک روز تمام مدرسه در آتش می سوخت؟ مثل امسال که درمانگاه شهر آلونی بسته بود و چند نفر از برادرانمان از دست رفتند چون دکتر رفته بود و پرستار خفته؟

یادتان هست نماینده ی ما در مجلس شورای اسلامی گفت تقصیر معلم بود که مدرسه آتش گرفت؟ ولی نماینده ی فعلی ما در مورد نداشتن پزشک و پرستار در شهر آلونی چیزی نگفت ولی اعلام کرد که حتما در مراسم چهلم جوانان کلاموئی شرکت خواهد کرد!

یادتان هست مدرسه مان کپسول آتش نشانی نداشت که اگر داشت شاید آتش به راحتی خاموش می شد و شما الان در راه دانشگاه بودید؟ هنوز هم مدرسه های زیادی در منطقه کپسول آتش نشانی ندارند ولی مدیران آموزش و پرورش ما از برگزاری مراسم دهه ی فجر راضی اند!.....

 ایمان  همکلاسی شما

 

امروز ۲۴ دی ماه مصادف با فاجعه آتش سوزی مدرسه روستای سفیلان منطقه ی خان میرزاست. بخاری یکی از کلاس های مدرسه ای در لردگان آتش می گیرد و از آنجایی که بخاری در ورودی کلاس قرار داشت ۱۳ دانش آموز معصوم و معلمشان در مقابل چشمان بهت زده سایر هم مدرسه ای ها و اهالی روستای خود که از داخل حیاط مدرسه و از پشت میله های پنجره ها نظاره گر فاجعه داخل کلاس بودند زنده زنده در آتش سوختند.

به علت سرماي زياد منطقه، معلمان مدرسه اقدام به قراردادن دو گالن نفت در راهروي مدرسه براي تجديد سوخت بخاري ها كرده بودند،  اين بي احتياطي و به دنبال آن ايجاد اشكال در بخاري چکه ای از رده خارج يكي از كلاسها، معلم كلاس را ناچار به خارج كردن عده ای از دانش آموزان می کند ولی شعله های آتش راه خروجی را مسدود میکند و معلم به ناچار براي نجات دانش آموزان باقی مانده در کلاس بخاري شعله ور را به درون راهرو منتقل میکند.

بخاری از دست یزدان به گالن پلاستیکی پر از نفتی که نزدیک در کلاس در راهرو قرار داشته برخورد می کند و گالن منفجر شد و آتش در تمام کلاس‌ها و ورودی ساختمان فوران میکند. یعنی راه خروج دانش آموزان بیش از پیش مسدود میشود. حالا دیگر بچه‌ها گریه می‌کردند و فریاد می‌زدند و کمک می‌خواستند. پدر و مادر را بارها و بارها صدا کردند اما صدایشان به گوش هیچ کس نرسید.
کسی آن نزدیکی نبود. آتش شعله کشیده بود و تلاش یزدان نیز برای عبور دانش‌آموزان از آتش نتیجه نداد. شعله‌ها بی‌رحمانه دانش‌آموزان را در بر گرفت. حالا دیگر صدای فریاد نمی‌آمد. تنها صدای شعله‌های آتش بود که بر دیوارهای کلاس می‌کوفت...
به دلیل عدم دسترسی ماشین‌های آتش‌نشانی و اطفای حریق به مدرسه حادثه دیده، تا ساعت 10 صبح روز بعد، ساختمان مدرسه در شعله‌های آتش و دود می‌‌سوخت چرا که ساختمان آن فاقد آب بود.
دبستان روستای سفیلان در حاشیه این روستا قرار داشت و بر اثر بارندگی، بارش برف و نداشتن ارتباط جاده‌ای، اهالی روستا از این حادثه دیر آگاه شدند. وقتی که رسیدند مدرسه در حال سوختن بود و دانش‌آموزان در حال پرپر شدن. تلاش معلم و اهالی هم برای کندن میله های حفاظ پنجره های کلاس بی نتیجه ماند و 13 دانش‌آموز در آتش سوختند..  
یزدان خسروی، معلم کلاس، نیز به دلیل شدت جراحات جان باخت.

عکس دانش آموزان  و معلم مدرسه ی سفیلان در مهرماه سال 83  

 

اگر این اتفاق در هر جای دیگری از این جهان رخ می داد، تغییرات زیادی در نحوه ی اداره مدارس و نیز رفتاار مسئولین ایجاد می کرد ولی در اینجا هنوز هم اوضاع مانند سابق است و در چند جای دیگر ایران نیز اتفاقات مشابه آن رخ داده است.

کسی آن روز نپرسید که چرا مخزن نگهداری نفت در داخل راهرو و نزدیک به شعله های آتش قرار داشت و چرا مدرسه مخزن آب نداشت. یا اگر پرسید جوابی نگرفت. مگر هنوز هم در بسیاری مدارس این گونه نیست ؟
کسی نپرسید چرا مدرسه ی سفیلان یک کپسول ساده ی آتش نشانی نداشت یا اگر پرسید جوابی پیدا نکرد جز کمبود بودجه یا ضعف مدیریت. مگر بقیه ی مدارس منطقه ی ما در حال حاضر چنین کپسولی دارند؟

کسی نپرسید چرا در دمای 20 درجه زیر صفر آن روز مدرسه ها تعطیل نبودند؟ مگر رئیس آموزش و پرورش منطقه ما برایش وضعیت دانش آموزان مهم بود؟

 کسی نپرسید چرا در مدرسه ی کوچک سفیلان پنجره ها چنان میله های حفاظ قوی و ستبری داشتند که بیشتر به میله های زندان شباهت داشتند تا مدرسه؟

 

در آن زمان سید علی صالحی شاعر توانای بختیاری تحت تاثیر این فاجعه شعری سروده بود بنام سیاوشان سفیلان که در ادامه آمده است:

 

 

آقا اجازه!ـ
اسكندر مقدونى تخت‌جمشيد را به آتش كشيد
بعد آتش راه افتاد آمد لُردگان
آمد خان‌ميرزا، آمد سفيلان
آمد كه ما از سرما نميريم
اما... ما مُرديم آقا.ـ
آقا اجازه!ـ
سردار قادسيه ايوانِ مدائن را به آتش كشيد
بعد آتش راه افتاد آمد سمتِ ايلِ ما
ما سردمان بود آقا
تركه‌هاى پُرشكوفه‌ى بادام
بوى الفباى آتش مى‌داد
ما آتش گرفتيم آقا
بعد مادران‌ْمان آمدند
خاكسترِ ما را برداشتند بردند بالاىِ كوه
و رو به پروردگارِ عالم شيون كردند: ـ
در سرزمينِ ما عين و الف يكى‌ست
فقط بگو خودِ عدالت كجاست؟
آقا اجازه!ـ
تيمور لنگ سرِ راهِ خود به بغداد
به سفيلانِ ما هم آمد
آمد همه‌ى ما را به جُرمِ تَبانى با برف
آتش زد
دست‌هايش را گرم كرد وُ
در حاشيه‌ى خاطرات‌اش نوشت:ـ
نفت بشكه‌اى پنجاه دلار
كوكاكولا بشكه‌اى دويست...؟
اين اصلا عادلانه نيست!ـ
آقا اجازه!ـ
تموچين تكليف همه را
با شعله‌هاى شيونِ ما روشن كرد
بعد آمد بالاى سرمان گفت:ـ
از روى كتاب ياساىِ من هزار بار جريمه بنويسيد. ـ
و حالا ما هزار سال تمام است كه هى مى‌نويسيم وُ
اين مشقِ مرگ را پايانى نيست!ـ
آقا اجازه!ـ
اى كاش هرگز نفت را به رايگان
درِ خانه‌ى ما نمى‌آوردند
كه اين همه حالا شرمنده‌ى آقايان نباشيم
واقعا بعضى‌ها خودشان خجالت نمى‌كشند؟

 

داریوش احمدی

لیلی جلیل پیران

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 15:15  توسط داریوش احمدی  | 

حادثه ی روستای کلاموئی

 

«هراس من، باری همه از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد.»

هفته ای که گذشت حادثه ی تلخی در شهرستان ما رخ داد که بر غم های بی پایان این سرزمین افزود و بار دیگر توسعه نیافتگی ، سهل انگاری و بی مسئولیتی مرگ چهار جوان را در دیارمان رقم زد.

ظاهرا ابعاد حادثه زیاد مهم نبوده که هیچ کجا اطلاعات دقیقی از آن ارائه نشده است!! و فقط در خبرگزاری فارس و سایت تابناک اشاره ی کوچکی به این موضوع کرده اند و گذشته اند و اصلا به کوتاهی و قصوری که رخ داده بود اشاره ای نکردند. جالب آنکه من از تعدادی از دوستان که به محل خادثه نزدیک بوده اند، پرس و جو کرده ام باز هم اطلاع دقیقی از این حادثه ی دردناک نداشته اند.

مشکل گاز گرفتگی در زمستان در مناطق سردسیر کشور ما به  پدیده ای عادی بدل شده است و هر ساله تعداد زیادی از هم وطنان جان خود را به دلیل خفگی ناشی از گاز گرفتگی از دست می دهند و البته در چند سال اخیر این مورد روند کاهشی داشته است ولی هم چنان آمار آن در مناطق ما بالاست. شاید یکی از دلایل آن سهل انگاری خود ما در رعایت نکردن نکات ایمنی و عدم توجه دقیق به استانداردهای زندگی است.

اما قسمت تلخ تر و تاسف بار تر ماجرا اینجاست که تنها درمانگاه شبانه روزی بخش خان میرزا که در شهر آلونی قرار دارد در زمان وقوع حادثه بسته  بود و وقتی مصدومان را به این درمانگاه منتقل کردند با در بسته مواجه شده اند. حتی آمبولانس این درمانگاه برای انتقال مصدومان ( که دو نفرشان هنوز زنده بودند) با کمبود بنزین مواجه شد و این عزیزان در راه انتقال به بیمارستان درگذشتند. خبری هم از پرستار و پزشک و خدمه ی این درمانگاه نبود! این را دیگر نمی توان به کم کاری دولت و سهمیه بندی بنزین و .... ربط داد. شک ندارم که بارها این اتفاق در این درمانگاه افتاده است و چه بسیار مریضانی که نیمه های شب به آن پناه آورده اند و با در بسته مواجه شده اند و مجبور شده اند مسافتی طولانی را طی کنند تا به لردگان برسند و شک ندارم که افراد دیگری هم بر اثر این بی مسئولیتی دچار زیان های جبران ناپذیری شده اند یا جان خود را از دست داده اند. واقعا چه بر سر ما آمده است که از گرفتن حق خود نیز نا توانیم و حتی کوچکترین اعتراضی هم به این قضیه نداشته ایم تا شد آنچه نباید بشود؟ یک یا چند نفر با بی مسئولیتی تمام ارزشی برای جان هم شهریان ما قائل نیستند و هنوز در جامعه ی ما ارج و قرب دارند و حتما حادثه ای باید ما را از غفلت بیدار کند.

وضعیت شهر مال خلیفه یا لردگان هم از این بهتر نیست. چندین مورد این چنینی در بیمارستان لردگان نیز اتفاق افتاده است و هر کدام از ما از برخورد بسیار بد بعضی از ادارات با مردم به خصوص روستائیان و افراد کم سواد و سال خورده چندین مورد دیده ایم و سخت رنجیده ایم.

از همه تاسف بار تر اینکه خبر این حادثه ی غم انگیز در هیچ رسانه  یا وبلاگ یا سایت مربوط به شهرستان لردگان درج نشده بود و فقط خبرگزاری فارس و تابناک آن را آن هم ناقص ذکر کرده بودند. ما انتظار داریم که دیگران هم به فکر پیشرفت ما و حل مشکلات منطقه ی ما باشند  و گله مندیم که ما را به حساب نمی آورند در حالی که خود بی تفاوت از کنار مسائل مهم شهر و دیارمان می گذریم.

 به نظر شما آیا این بی تفاوتی مطلق نیست که ما را به سوی از هم گسیختگی  و پسرفت و ناامیدی می برد؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 0:56  توسط داریوش احمدی  | 

مسائل و مشکلات عمده مناطق لرنشین و به ویژه شهرستان لردگان

« مردی که کوه را جابجا کرد کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها نمود.»

وضعیت اقتصادی و اجتماعی ما به گونه ای است که مشکلات  و ناهنجاری های پیش پا افتاده به معضلات بزرگ جامعه ی ما بدل شده اند و وجود آنها چنان عیان است که هر کدام از ما می تواند لیستی بلند بالا از مشکلات و ناهنجاری های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی منطقه را فهرست نماید. در ادامه به بررسی مشکلات و نارسائی های منطقه پرداخته می شود که در پست های ابتدایی نیز چند تایی از آنها مطرح گردید.

مهمترین مشکلات و ناهنجاری های منطقه ی ما را می توان به صورت زیر برشمرد.

1-    رسوب زندگی کوچ نشینی در ذهن ما و عادت به زندگی روزمره و یکنواخت و اهمیت نداشتن کار تولیدی

2-    پراکندگی جمعیت در روستاهای مختلف و عدم وجود یک شهر بزرگ در منطقه

3-    صعب العبور بودن مناطق لرنشین و وجود نداشتن راه و جاده های ارتباطی مناسب

4-    بی سوادی و نا آگاهی وسیع

5-    میزان مطالعه ی بسیار کم

6-    عدم انباشت ثروت در روستاها و شهرهای ما

7-    بی نظمی مفرط در همه ی شئون زندگی

8-    ناآگاهی از تاریخ گذشته و اهمیت ندادن به آن

9-    قدر نداشتن تلاش و زحمت زیاد برای رسیدن به آینده ای بهتر ( نقدگرایی و نداشتن هیچ گونه برنامه)

10-   عدم استفاده از وسایل مدرن برای رسیدن به اهداف خود

11-   اهمیت ندادن بزرگان و سالخوردگان به فرهنگ و زبان خود به علت تاثیر منفی مذهب

12-   بیگانگی کودکان و دانش آموزان با زبان و فرهنگ لری و عدم آشنایی با شاعران و فرهنگیان

13-   وجود فرهنگ کدخدا منشی و طایفه گرایی شدید در جامعه ما

14-   عدم تاثیرگذاری فرهنگیان و دانش جویان بر فرهنگ عمومی منطقه

15-    نبود رسانه های ارتباطی موثر ، مستقل و مفید

16-   سیاسی بودن بیش از حد افراد جامعه و معضل انتخابات

17-   نداشتن روحیه کار آفرینی  و علاقه ی شدید به دولتی شدن و اعمال قدرت

18-   یکدنده بودن و علاقه ی شدید به تکروی و قبول نداشتن دیگران

19-    علاقه ی شدید به جدایی و تجزیه از استان به شهرستان و شهرستان به بخش در منطقه ما

20-   خود برتر بینی افراطی در بعضی مناطق و طوایف و احساس حقارت در خارج از شهرستان

21-   وضعیت اسف بار زنان و دختران در جامعه و حضور ناچیز آنها در اجتماع  

22-   عدم وجود مراکز آموزشی، ورزشی و تربیتی در شهرستان

23-   وجود مسئولان غیر بومی و نا آشنا به مسائل و دغدغه های شهرستان در بعضی سطوح اداری

24-   عدم استفاده از تجربه ی دیگر شهرها در مدرن سازی و اداره ی شهرهای منطقه

25-   عدم مشاوره با افراد آگاه و نیروهای تحصیل کرده در اداره ی امور شهرستان

26-   بی توجهی به شخصیت های فرهنگی و علمی  و نیز جوانان و نوجوانان  نخبه در شهرستان

27-   ضعف آموزش و پرورش در مدیریت امکانات و استعدادها و حفظ فرهنگ بومی

28-   عملکرد ضعیف نمایندگان شهرستان در مجلس در همه ی دوره ها

29-    مدیریت نادرست منابع طبیعی و امکانات بالقوه در شهرستان جهت پویایی اقتصادی منطقه و رفع بیکاری

از پست آینده موارد بالا یک به یک بررسی  و کالبد شکافی می شود و در پایان نیز برای هر کدام راه حلی ارائه خواهد شد. ممکن است راه حل پیشنهادی قابلیت اجرایی نداشته یا مقرون به صرفه نباشد یا اینکه بهترین راه حل، چیز دیگری باشد. در هر صورت هدف ما در مقطع فعلی به بحث گذاشتن این مباحث است و اگر موارد مهم دیگری به ذهن شما خواننده ی عزیز می رسد حتما در بخش نظریات مطرح نمایید و ما را در این راه یاری دهید.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 17:31  توسط داریوش احمدی  | 

هدف ما از تشکیل انجمن دانش آموختگان و ایجاد این وبلاگ و انتشار نشریه در آینده (خلاصه قسمت های قبل)

 

«یک انسان هدفمند قویتر از یک اجتماع بی هدف است »

ادامه ی پست قبلی 

در فضای مجازی وبلاگ ، توجه به مطالب طولانی خارج از حوصله ی خوانندگان است و همین باعث می شود که تاثیر مطالب طولانی و چند صفحه ای بسیار کم باشد. از طرفی بسیاری از مطالب نیاز به مقدمه و شرح و بسط اولیه ی موضوع  دارند و نمی توان در یک مطلب کوتاه به خوبی آنها را شرح داد. برای غلبه بر این مشکلات و توجه دقیق تر خوانندگان، سعی می شود که اکثر مطالب به صورت فشرده مطرح شوند تا در آینده با انتشار نشریه بتوان به صورت مفصل تر به آنها پرداخت. در سه پست قبلی این وبلاگ اهداف عمده ی انجمن دانش آموختگان شهرستان لردگان به صورت خلاصه شرح داده شد که در آینده هر کدام از موارد به تفصیل بررسی خواهند شد و برنامه های رسیدن به آنها نیز بیان می شود.

اهداف کلی در فهرست زیر آمده است:

الف - پرداختن به مسایل ، مشکلات و نارسائی های فرهنگی ، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مناطق لرنشین و بختیاری ها به صورت عام و شهرستان لردگان به صورت خاص

ب- شناسایی نقاط  قوت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شهرستان لردگان و بحث و بررسی در مورد آنها

پ- همگرایی  فرهنگیان و تحصیل کردگان بر مسائل فرهنگی و هویت قومی خود

ت- تلاش برای بهبود جایگاه شهرستان لردگان در استان

ث- ارتباط فرهنگی با دیگر شهرهای بختیاری و لر و شناساندن دیار خود به عنوان یک نقطه کانونی مهم

ج- ایجاد اتاق فکر در شهرستان و کمک به بهبود برنامه ریزی بلند مدت برای دستیابی به آینده ای بهتر

چ- بنیان نهادن یک مراسم  یا جشنواره ی خاص در شهرستان و برگزاری سالانه ی آن

ح- کمک به اشتغال فارغ التحصیلان شهرستان لردگان در سطح کشور

وضعیت اقتصادی و اجتماعی ما به گونه ای است که مشکلات  و ناهنجاری های پیش پا افتاده به معضلات بزرگ جامعه ی ما بدل شده اند و وجود آنها چنان عیان است که هر کدام از ما می تواند لیستی بلند بالا از مشکلات و ناهنجاری های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی منطقه را فهرست نماید. در ادامه به بررسی مشکلات و نارسائی های منطقه پرداخته می شود که در پست های ابتدایی نیز چند تایی از آنها مطرح گردید.

 ادامه دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 9:34  توسط داریوش احمدی  | 

هدف ما از تشکیل انجمن دانش آموختگان و ایجاد این وبلاگ و انتشار نشریه در آینده (قسمت پایانی)

ادامه ی پست قبلی 

« سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبا نمی شود.»

ج- ایجاد اتاق فکر در شهرستان و کمک به بهبود برنامه ریزی بلند مدت برای دستیابی به آینده ای بهتر

يکي از عادتهاي بدي که دامنگير جامعه ماست، عمل پيش از تفکر يا تفکر پس از عمل است که در اکثر  مواقع  باعث بروز نتایج ناخواسته و انحراف از اهداف و تحمیل هزینه های دوباره کاری و در مجموع عقب ماندگی می شود. راه برون رفت از اين چرخه ی معيوب، بررسی همه جانبه ی مسائل و نهادينه سازي تفکر و شناخت پیش از عمل است. در جامعه ی امروزی ما  به علت گستردگی دولت به زحمت می توان بحثی را یافت که به دولت ربط پیدا نکند. دولت های حداکثری سایه ی خود را بر سر همه ی موضوعات و مسائل می گسترانند و خود را متولی تصمیم گیر ی برای آنها می دانند. بنابراین سکان توسعه در دست دولت است و  عموما دولت تصمیم گیری و برنامه ریزی برای رسیدن به توسعه را انجام می دهد و  این امر نیز بدون کمک و حمایت نخبگان جامعه میسر نخواهد شد.


همچنین یکی از آسيبهاي جدي در حوزه مديريتي ، گرفتار شدن مديران تصميم گيردر مسايل روزمره و اجرايي است و به شکل تکراری با شرکت در جلسات و پاسخگويي به مراسلات چندان فرصت تفکر و انديشه نمي يابند و در خوشبينانه ترين حالت اگر هم فرصت اين کار را بيابند، در تصميم گيري تکيه بر تفکر منفرد چندان تضميني براي موفقيت ندارد. بنابر اين لازمه عبوراز اين چالش، ايجاد ساختاري است که برای هر تصمیم از نقطه نظرات و دیدگاه های آگاهان هر مسئله حداقل در مقیاس منطقه ای بهره برد.

مشکل دیگری که در این حوزه وجود دارد، جابجایی مدیران تصمیم گیر در هر منطقه و بومی نبودن آنهاست. در کشور ما به طور معمول مدیران بیش از دو یا سه سال در یک پست نمی مانند که در این زمان تنها به آشنایی با محیط کار و چالش ها و فرصت های هر منطقه  پرداخته می شود و در نهایت آنچه مغفول می ماند برنامه ریزی و تدوین چشم انداز آینده است. اکثر مدیران در منطقه ی ما غیر بومی اند و به اولویت ها و ارزشها و فرصت های منطقه ما اشراف کامل ندارند که لحاظ نکردن این موارد در برنامه ریزی دراز مدت نیز دیده نمی شود و این بزرگترین آفتی است که در برنامه ریزی ها وجود دارد. هدف ما این است که با همیاری هم تباران آگاه و تحصیل کردگان و فرهنگیان متخصص هر رشته اتاق فکر را در شهرستان بنا نهیم که در آن مسائل و مشکلات روز شهرستان به بحث و بررسی گذاشته شوند و در نهایت بهترین راهکار و راه حل رفع آنها به مدیران و برنامه ریزان ارائه شود. همچنین برنامه و چشم انداز آینده ی منطقه را که توسط دولت طراحی شده است ، ارزیابی نموده و نقطه نظرات و دیدگاه های خود را به اولیای امور ارائه خواهیم داد.       

چ-  بنیان نهادن یک مراسم  یا جشنواره ی خاص در شهرستان و برگزاری سالانه ی آن

 

همان گونه که در مطالب قبلی گفته شد داشتن ارتباط اجتماعی با دیگر مناطق مزایای فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی زیادی برای منطقه ی ما فراهم می آورد. برای برقراری این ارتباط  فرهنگی باید از لوازم و ابزار خاص آن استفاده نمود.

امروزه در جهان مناطق بسیار مشهوری وجود دارند که همه ی شهرت خود را از برگزاری جشنواره ها و آیین های خاص کسب کرده اند و همین باعث تحول عظیم در اقتصاد آنها شده است. در کشور ما نیز هر ساله جشنواره ها و آیین های خاصی در بعضی مناطق برگزار می شود به گونه ای که آن منطقه ها را با اسم آن جشنواره یا آیین خاص می شناسند. از جمله ی این جشنواره ها و آیین ها می توان به جشنواره گلاب گیری در قمصر و کاشان، مسابقات اسب سواری ترکمن صحرا، آیین بزرگداشت بابک خرمدین در شهر کلیبر آذربایجان شرقی، جشنواره گل و گیاه محلات در استان مرکزی و .... اشاره  نمود که هر ساله هزاران نفر از سراسر کشور در آنها شرکت می کنند و باعث پویایی و رونق اقتصاد آن مناطق و رشد فرهنگی آن می گردند. در مقیاس کوچک تر و در بعد محلی نیز هر ساله جشنواره شعر لری بنه وار در روستای رهدار خوزستان برگزار می شود که مورد استقبال بسیار زیاد شاعران و فرهنگیان لرزبان کشور قرار گرفته است.

یکی از اهداف کانون دانش آموختگان و دانشجویان شهرستان لردگان، بنیان نهادن یک جشنواره ، همایش یا مراسم آیینی خاص منطبق بر هویت قومی یا طبیعت جغرافیایی منطقه و برگزاری سالیانه ی آن می باشد. طبیعی است که برگزاری جشنواره یا مراسم ایینی قومی در سطح فراتر از شهرستان نیاز به ارتباط مداوم با دیگر کانون های فرهنگی در مناطق مختلف قومی و نیز تبلیغات گسترده ، آماده سازی مکان برگزاری و فراهم نمودن امکانات رفاهی لازم برای شرکت کنندگان است که با توجه به زیرساخت های بسیار ضعیف شهرستان ما،  راه دشواری در پیش خواهیم داشت.

مواردی که تا کنون پیشنهاد شده اند و قرار است در آینده به صورت دقیق ارزیابی و بررسی شوند به شرح زیرند:

-         همایش شاهنامه خوانی

-         جشنواره فرهنگی شاخه های قوم لر

-         جشنواره سازهای بادی در موسیقی لری

-         جشنواره موسیقی لری

-         ........

 البته موضوعات به همین موارد محدود نخواهند شد و از دوستان و هم تباران عزیز تقاضا می شود که مواردی که به نظرشان مفید است اعلام نمایند تا در این راه به نتیجه ی مطلوب برسیم.

ح- کمک به اشتغال فارغ التحصیلان شهرستان لردگان در سطح کشور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 8:17  توسط داریوش احمدی  | 

هدف ما از تشکیل انجمن دانش آموختگان و ایجاد این وبلاگ و انتشار نشریه در آینده (قسمت دوم)

«درد من حصار برکه نیست،

 درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است. »

ادامه از پست قبلی

  ث- ارتباط فرهنگی با دیگر شهرهای بختیاری و لر و شناساندن دیار خود به عنوان یک نقطه کانونی مهم

یکی از مشکلات عمده ی ما ارتباط فرهنگی و اجتماعی بسیارکم با شهرستان های استان خود و دیگر استان های بختیاری و لرنشین است. عدم وجود رسانه های محلی و تشکل های فرهنگی و اجتماعی در شهرستان، باعث شده است که مردم منطقه ی ما از برگزاری جشنواره ها، آیین های محلی، همایش های فرهنگی و اتفاقات خاص اجتماعی و سیاسی در شهرهای همجوار  و نیز لر نشین کمترین اطلاعی نداشته باشند و اگر هم اطلاعی بوده به صورت بسیار اندک و از طریق آشنایانی است که درشهرهای دیگر دارند. همین عدم ارتباط باعث شده است که تا کنون به جز یک مورد ( همایش شاهنامه خوانی) ، هیچ گونه رویداد فرهنگی فرا شهرستانی در منطقه ی ما برگزار نشود و به تبع آن دیار ما همچنان برای دیگران ناشناخته باقی بماند. از مزیت های دیگر ارتباط فرهنگی و اجتماعی با شهرستان های دیگراین است که با آگاهی از وضعیت دیگر شهرها و رویت پیشرفت ها و دستاوردهای آنها حس رقابت در مردم دیار ما ایجاد می شود و تلاش برای رسیدن به آنها یا حتی در گذشتن از آنها زیادتر می گردد. تجربیات تاریخی نیز نشان داده است که شهرها و مناطقی که دو قوم عمده در آن سکونت دارند که با هم در رقابتند یا همجوار منطقه ی پیشرفته تری هستند، از لحاظ پیشرفت های اقتصادی و فرهنگی و مدنیت وضعیت بهتری نسبت به مناطق یک دست دارند.

در وضعیت فعلی هیچ کدام از شخصیت های فرهنگی  و سیاسی قومی ما در سطح استان های لرنشین و بختیاری و حتی استان چهارمحال و بختیاری شناخته شده نیست و محدوده ی فعالیت آنها فقط شهرستان لردگان است و بس. ( به جز یک مورد که حدس زدن آن با خودتان است و اگر مایلید در بخش نظرها اعلام فرمایید!)

برای نمونه دو مورد از نتایج عدم ارتباط فرهنگی با دیگر شهرها را ذکر می کنم:

1-     در سه چهار سال گذشته رویدادها و اتفاقات فرهنگی و اجتماعی زیادی در حوزه ی فرهنگ قوم بختیاری و لر اتفاق افتاده است که هیچ کدام به صورت گسترده در شهرستان ما بازتاب نیافت و واکنش عمومی خاصی هم نسبت به آنها در منطقه ما صورت نگرفت. اولین مورد درگذشت اسطوره ی آواز ما مسعود بختیاری است و همان گونه که می دانید بخش بزرگی از هویت ما مدیون ایشان است. در همه ی شهرستان های لرنشین در طول چهار سال گذشته همایش های بزرگداشت ، یادبود یا بررسی آثار ایشان برگزار شده است ولی در منطقه ی ما به جز تعدادی از دانشجویان و تحصیل کردگان و مردم عادی بقیه حتی از درگذشت ایشان اطلاعی ندارند و هیچ گونه بزرگداشتی نیز برای ایشان برگزار نشده است. دیگر آهنگ ساز بزرگ بختیاری استاد عطا جنگوک، محمدعلی بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایری که حق بزرگی بر گردن همه ی ما دارد، خواننده ی بزرگ لر استاد بهمن سقایی نیز در یکی دو سال گذشته از میان ما رفته اند ولی علیرغم دین بزرگی که به گردن ما دارند حتی خبر درگذشت آنها در شهرستان ما انعکاس نیافت. آیا این نشان از بی مقداری فرهنگ در منطقه ی ما دارد یا عدم اطلاع چنین نتیجه ای را در پی داشته است؟

2-     چند سال پیش طرحی به مجلس ارائه شد و در آن پیشنهاد شده بود که نمایندگان هر استان به صورت استانی انتخاب شوند. به این صورت که در هر استان چند نفر کاندیدا شوند و رای گیری در کل استان صورت بگیرد و در انتها چند نفری ( با توجه به سهمیه هر استان در مجلس) که رای بالاتری آورده اند به عنوان نماینده ی استان انتخاب شوند.  با توجه به نداشتن شخصیت های سیاسی فراشهرستانی در منطقه ی ما و نیز ارتباط فرهنگی بسیار ضعیف ما با دیگر شهرهای استان حتی شهرهای لرنشین اردل ، فارسان و کوهرنگ، امکان موفقیت ما با این طرح بسیار کم است و شهرستان لردگان علیرغم جمعیت و ثروت قابل توجه آن باید منتظر گوشه ی چشمی از نمایندگان دیگر شهرها باشد. البته این طرح مورد تایید قرار نگرفت و تصویب نشد ولی خطر بالقوه ی آن با استمرار شرایط فرهنگی فعلی منطقه ی ما را تهدید می کند.       

  ج- ایجاد اتاق فکر در شهرستان و کمک به بهبود برنامه ریزی بلند مدت برای دستیابی به آینده ای بهتر

 

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 17:25  توسط داریوش احمدی  | 

هدف ما از تشکیل انجمن دانش آموختگان و ایجاد این وبلاگ و انتشار نشریه در آینده

 

«آگاهی، چشم اسفندیارعقب افتادگی های ماست»

 طی سه هفته ای که از ایجاد این وبلاگ و ایمیل مطالب آن به دوستان و هم تباران می گذرد ، تعداد زیادی از دوستان اظهار لطف نموده و از این کار استقبال نموده اند. هم چنین تعدادی از دوستان در قسمت نظرات هر مطلب در وبلاگ نیز نقطه نظرات خود را در این مورد بیان کرده اند که حتما مورد توجه قرار خواهد گرفت.

تعدادی از دوستان اظهار داشته اند که  انصاف نیست از همین ابتدا نقاط قوت و فضیلت های فرهنگی خود را نادیده بگیریم و مشکلات و معایب منطقه ی خود را برشماریم. هر کس که مدت کوتاهی هم در مناطق ما زندگی کند یا با این مناطق درارتباط نزدیک باشد می تواند چندین عیب و ایراد را ذکر کند و فقط عیب را گفتن هنر نیست. با توجه به ابهام و یا سوالاتی که برای عده ای از دوستان پیش آمد لازم دیده ام که در مورد اهداف کلی این وبلاگ و انتشار نشریه توضیحاتی را ارائه نمایم.

اهداف کلی :

الف - پرداختن به مسایل ، مشکلات و نارسائی های فرهنگی ، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مناطق لرنشین و بختیاری ها به صورت عام و شهرستان لردگان به صورت خاص است. البته مشابه هر حرکت فرهنگی دیگر که در ابتدا بر یک نقطه متمرکز می شود، تمرکز ما بر شهرستان لردگان و روستاها و بخش های مختلف آن است و در آینده به مسائل بزرگ تر و گسترده تر از محدوده ی جغرافیایی شهرستان لردگان نیز پرداخته می شود.

با کمک دوستان فرهیخته و آگاهان به امور، مهم ترین و چشم گیرترین مشکلات و ناهنجاری های فرهنگی به صورت مبسوط و مفصل بررسی و ریشه یابی می شوند تا علل اصلی وجود و پیدایش آنها شناسایی شده و در پایان، راه کارهای عملی و نتیجه بخش برای رفع آنها ارائه شود. در این مورد نیز هرگونه تعصب کور، طایفه گرایی، خودبرتربینی، توهمات برتری جویی قبیله ای یا جغرافیایی ، پیش داوری ها و قضاوت های سطحی و شایع به کناری گذاشته خواهد شد و فقط واقعیت ها را در نظر خواهیم گرفت.  در مسائل و مشکلاتی که نهادهای دولتی نقش عمده ای دارند، راهکارها به آنها ارائه می شود و حداقل در جاهای مناسب و لازم پاسخگویی آنها را طالب خواهیم شد. برای ناهنجاری ها و مشکلاتی نیز که به فرهنگ و رفتار عمومی یا نوع نگرش ما باز می گردد، تلاش می کنیم که با برگزاری همایش ها و سخنرانی ها، برنامه های آموزشی و مطرح نمودن آنها درنشریه های محلی و ارائه طرح های عملی ...از شدت آنها کاسته شود.      

ب- شناسایی نقاط قوت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شهرستان لردگان و بحث و بررسی در مورد آنها

دیار ما علیرغم همه ی عقب ماندگی و محرومیتی که در آن موج می زند از استعدادها و توانایی های بالقوه ی  زیادی برخوردار است که تا کنون کمتر مورد استفاده قرار گرفته اند یا اگر استفاده شده اند ساکنان منطقه از آن بهره ی چندانی نبرده اند. طبیعت چهار فصل، دشت های حاصل خیز، جنگل های عظیم ، رودخانه های خروشان و چشمه های گوارای منطقه نیازمند بهره داری اقتصادی تر و صیانت بیشتر و بهترند. نقاط دیدنی شهرستان ما علیرغم همه ی زیبایی،  نگهداری و بهره برداری نادرستی دارند و متاسفانه در اکثر مواقع حضور در این مکان ها با حسرت و اندوه و ناراحتی همراه می شود ( مانند آتشگاه، چشمه برم، تنگ لابی، پارک پروز و....)

قرار گرفتن منطقه ی ما در میان سه کلان شهر اصفهان، شیراز و اهواز و احداث جاده های جدید موقعیت بسیار استثنایی را در اختیار ما قرار داده است. اگر نتوانیم از این موقعیت استراتژیک برای رفع محرومیت منطقه استفاده کنیم و از این مزیت مهم در رقابت با دیگر مناطق بهره ای نبریم، دیری نخواهد پایید که با حذف حمایت های دولتی از مناطق محروم، دیار ما نیز به منطقه ای کاملا مصرف گرا و فاقد قدرت منطقه ای دچار خواهد شد.

 پ- همگرایی  فرهنگیان و تحصیل کردگان بر مسائل فرهنگی و هویت قومی خود

در منطقه ی ما فرهنگیان و دانشجویان و تحصیل کردگان به جز بر سر مسائل صنفی خاص خود ، هیچگاه به صورت مجتمع نسبت به مسائل فرهنگی و هویت قومی خود موضع نگرفته اند. هیچ گونه همگرایی که منجر به حرکتی در موافقت یا اعتراض به یک موضوع فرهنگی یا هویتی خاص باشد تا کنون در منطقه ی خود نداشته ایم. بی تفاوتی مفرط و عدم توجه به مسائل فرهنگی و هویت قومی باعث شده است که نسل جوان ما آشنایی بسیار اندکی با فرهنگ و تاریخ  محلی و نیز بزرگان فرهنگی خود داشته باشد و هیچ گاه هم نسبت به هجمه ها یا تبعیض های فرهنگی واکنشی نشان ندهد. به صورت گذارا به دو نمونه اشاره می کنم : 1- در قضیه ی مدرسه ی روستای سفیلان واکنش فرهنگیان ، دانشجویان و تحصیل کردگان ما چیزی غیر از اظهار نظرفردی در جلسه ها یا مراسم های گوناگون نبوده است و پس از آن دیگر به جز مراسم فاتحه یادی از آن عزیزان نکردیم. راستی شما می دانید آن فاجعه ی دردناک چه روزی و چه سالی رخ داد؟!

2- اسفند سال 1387 مدیر کل فرهنگ و ارشاد استان چهار محال و بختیاری به همراه عده ای از مسئولان استان روز تولد عمان سامانی را به عنوان روز استان انتخاب کردند!!  به دلایل و طرز تفکرآنها کاری ندارم ولی هیچ محفل فرهنگی یا علمی در شهرستان و منطقه ی ما به این کار به صورت رسمی اعتراض نکرد. دردناک تر اینکه هنوز هم عده ی زیادی از فرهنگیان و تحصیل کردگان ما از این موضوع خبر ندارند چه برسد به اعتراض کردن و ....

عمان سامانی فقط در زمان کودکی در استان ما بوده و بعد از آن هم به اصفهان مهاجرت نموده است. حتی آرامگاه ایشان هم در استان ما نیست و همه ی فعالیت ایشان در زمینه ی شعر آیینی و فارسی است. در صورتی که این روز بايد منسوب به شخصيتي باشد كه زائيده و به نوعي متعلق به همين مردم باشد، تا با احساسات و عواطف قومي مردم بازي نشود. شاعر بزرگی چون آداراب افسر که  متعلق به همین مرز و بوم است و در شعر لری سرآمد است نادیده انگاشته می شود یا شخصیتی مثل پژمان بختیاری که هم شاعر است و هم نویسنده و هم مترجم و هم سال ها در این مرز و بوم زیسته جایی در این نام گذاری ندارد.

دوستی گفته است نام منطقه ما از ابتدا خاک بختیاری بوده است در زمانی که ایران مملکت محروسه بود نام منطقه ی ما مملکت بختیاری شد. پس از آن به فرمانداری کل بختیاری تغییر پیدا کرد و پس از چند صباحی  چهارمحال هم به آن اضافه شد. الان هم که نام استان ما چهار محال و بختیاری شده است و در آینده هم لابد چهارمحال! خواهد شد.

آیا ما در دیارمان خیابانی یا کوچه ای یا مکانی به نام آداراب افسر یا پژمان بختیاری داریم؟؟

ت- تلاش برای بهبود جایگاه شهرستان لردگان در استان

 بر هیچ کس پوشیده نیست که جایگاه واقعی شهرستان لردگان در استان با بی مهری و تبعیض تمام در پایین ترین حد  قرار دارد که  دلیل اصلی آن بی تفاوتی ، ساده انگاری روابط و وجود تفرقه در بین خود ماست.

شهرستان لردگان دومین شهرستان استان از لحاظ جمعیت  و وسعت است. در تولید ده ها محصول کشاورزی نیز شهرستان رتبه ی اول را در استان به خود اختصاص داده است. بیشترین جنگل ها و نیز تنها نقاط نفت خیز استان در این شهرستان قرار دارند.  ولی متاسفانه تنها شهرستانی است که هیچ گونه مرکز آموزش عالی درآن وجود ندارد و شاخص های توسعه اجتماعی و اقتصادی و انسانی در آن در پایین ترین حد خود قرار دارد. در پست های آینده به طور مفصل به این مورد اشاره خواهد شد.   

ث- ارتباط فرهنگی با دیگر شهرهای بختیاری و لر و شناساندن دیار خود به عنوان یک نقطه کانونی مهم

ادامه دارد

 داریوش احمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 23:5  توسط داریوش احمدی  |